اسلام در قاره آمريكا

امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
اقليت‌هاي‌ اسلامي

ترجمه: غلام وفائى

 

 

همزمان با كشف آمريكا و در دوره ‏اى كه استعمار اسپانيايى آغاز مى‏شد، تعداد قابل توجهى از مسلمانان نيز در اين قاره جديد ساكن شدند. در اواخر قرن پانزدهم، به دنبال سقوط قرناطه سلاطين كاتوليك مذهب اسپانيا براى مسيحى كردن مسلمانان و از بين بردن فرهنگ اسلامى اقدام به قتل عام آنان كردند

 

 

 

«ادريسى‏» جغرافیدان مسلمان می گويد: «دريانوردان مسلمان از ليسبون به سوى غرب رفتند و در مناطق ميانه آتلانتيك به جزيره آنتيلا (Antilla) رسيدند.»

او محل جزيره مذكور را روى نقشه نيز نشان داده است. اين موضوع نشانگر آن است كه مسلمانان آندلس در قرن دوازدهم ميلادى، زمانى كه آمريكا هنوز كشف نشده بود، موجبات تماس ساكنين قاره آمريكا را با اسلام فراهم كردند. مى‏دانيم كه بعدها اسپانيايى‏ها در دوره‏اى كه آمريكا كشف شد، براى مسافرتهاى بلند مدت دريايى به استفاده از تجارب دريانوردان مسلمان مغربى اهتمام ورزيدند.

همزمان با كشف آمريكا و در دوره‏اى كه استعمار اسپانيايى آغاز مى‏شد، تعداد قابل توجهى از مسلمانان نيز در اين قاره جديد ساكن شدند. در اواخر قرن پانزدهم، به دنبال سقوط قرناطه سلاطين كاتوليك مذهب اسپانيا براى مسيحى كردن مسلمانان و از بين بردن فرهنگ اسلامى اقدام به قتل عام آنان كردند.

بخش قابل توجهى از مسلمانانى كه به آمريكا مهاجرت كردند، گمان داشتند با گريز از ظلم و ستم خواهند توانست آزادانه ايمان مذهبى خود را حفظ كنند. بسيارى از اين گونه مهاجرتها پنهانى و با نامهاى مستعار غير اسلامى انجام مى‏شده است. اين است كه درباره آن دسته از مسلمانانى كه در مهاجرت خود موفق شده و به قاره آمريكا مى‏رسيدند، اطلاعات دقيقى نمى‏توان ارائه داد. ولى مى‏توان گفت على رغم تدابير سلاطين مسيحى براى جلوگيرى از نفوذ مسلمانان به قاره آمريكا، مهاجرت مسلمانها ابعاد وسيعى يافت.

حتى مى‏دانيم كه چارلز پنجم در سال‏1543 با روحيه‏اى كه پس از پيروزى آندره دوريا (Anderea doria) بر الجزايرى‏ها بدست آورد، دستور داد تا همه مسلمانان را از قاره آمريكا بيرون كنند. اين امر نشان مى‏دهد كه تعداد مسلمانان تا حدى قابل توجه بوده كه براى آنان ناخوشايند بوده است.

در دوره استعمار اسپانيا - پرتقال، بيشتر مسلمانانى كه از اسپانيا راهى آمريكا شدند، صنعتكارانى بودند كه مانند همكيشان خود كه با پرداخت ماليات در اسپانيا ماندند، در شاخه‏هاى مختلف صنعت مهارت داشتند.

طراح و عامل قتل عام مسلمانان و يهوديان، قاضى محاكم تفتيش عقايد وكشيش مخصوص «ايزابل‏» ملكه كاستيلا ( Castilla) ، كاردينال خيمنس (Cardinal ximenes) بود. او درباره مسلمانان گفته بود: «آنها از ايمان ما محرومند و ما از صنعتكارى آنان‏». برخى از همين مسلمانها بودند كه با چشم‏پوشى كليسا، براى ساختمان بناهاى كنار دريا و تزئين آنها به كار گرفته شدند. صنعتكارانى كه به آمريكا مهاجرت كردند، در كارهايى مانند نجارى، كار با فلز، ساخت آجر، دباغى و كارهاى ساختمانى مشغول فعاليت‏شدند. آنها بويژه در هنر چينى سازى و كار بر روى چوب روشهاى جديدى ابداع كردند. در چينى‏سازى كه رنگ آبى بر آن حاكم بود، طرحهاى هنرمندان مراكش، مصر، سودان و حتى ايران از مكزيك تا برزيل گسترش يافت. روشهاى هنرى مسلمانان در تزئينات معمارى در آمريكاى شمالى تحت عنوان «استيل كاليفرنيايى‏» بروز يافته است. مى‏دانيم كه در قرن هفدهم «مجلس شهرى مكزيكو» براى جلوگيرى از ادامه امتيازات صنفى به هنرمندان اندلسى تصميماتى را اتخاذ كرده است.

تعداد قابل توجهى از كسانى كه در قرن هفدهم و مخصوصا قرن هجدهم، به عنوان برده به آمريكا برده شدند، مسلمان بودند. تاجران برده در آمريكا مايل بودند زنان و كودكان را به بردگى ببرند، زيرا بدست آوردن آنها آسانتر، قيمتشان كمتر و جايى كه در كشتيها اشغال مى‏كردند، كوچكتر بود.

زنان و كودكان اطلاع محدودى از موضوعات اسلامى داشتند. از اين رو، در نتيجه زندگى در اسارت، هويت دينى و ملى خود را به تدريج از دست مى‏دادند. با اين حال، در ميان آنان كه به عنوان هنرمند، كشتى‏ساز، بازرگان و حتى برده به آمريكا آمدند، كسانى وجود داشتند كه از علوم اسلامى به خوبى مطلع بودند. ديگران در اطراف چنين كسانى گرد مى‏آمدند. در برخى موارد كودكان قبل از ترك وطن خود با قرائت قرآن و نماز آشنا بودند. اين عوامل موجب مى‏شد كه اسلام به حيات خود به تدريج ادامه دهد. دليل اصلى اينكه مسلمانان اوليه آمريكا نتوانستند جماعتى مستقل تشكيل دهند، فشار و ستمهايى بود كه بر آنها اعمال مى‏شد. سفر به آتلانتيك دشوار و پر مصرف بود. مهاجران مسلمان گاه همسران خود را به همراه نمى‏بردند و در منطقه اقدام به ازدواج و زناشويى با زنان بومى مى‏كردند. بنابراين، فرزندان دو رگه‏اى كه به دنيا مى‏آمدند، پس از گذشت چند نسل، در جامعه‏اى كه زندگى مى‏كردند، به تحليل رفته و هضم مى‏شدند. اين نيز يكى ديگر از عوامل عدم تشكيل جماعت مستقل مسلمين در آمريكا بوده است.

در قرن نوزدهم كارگرانى از كشورهاى آسيايى با امضاى قراردادهاى كار، به آمريكا عزيمت كردند. به اين ترتيب، در قاره آمريكا براى مسلمانان، دوره جديدى آغاز شد. مسلمانان مذكور على رغم برخى دشواريها، با معضلات عديده‏اى كه قبلى‏ها مواجه بودند، روبرو نشده، ارتباط خود را با وطن خود ادامه دادند. آنها به لحاظ اطلاع از معارف و علوم اسلامى نيز در حد مطلوبى بودند. همه اين عوامل باعث مى‏شد كه كارگران مزبور بتوانند هويت‏خود را حفظ نموده، گروههاى اسلامى متعددى را بوجود آورند. كشورهاى استعمارگرى مانند انگلستان و هلند، كارگران را براى كار كردن به آمريكا اعزام مى‏كردند. تعداد اين كارگران و آن دسته از افرادى كه از سرزمينهاى عثمانى به آمريكا مهاجرت مى‏كردند، قابل توجه بوده است.

در نيمه دوم قرن نوزدهم، كشور عثمانى شاهد برخى تحولات اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى بود. اين امر مصادف بود با پيشرفتهاى صنعتى كشورهاى شمال آمريكا. همچنين حجم زراعت و كشاورزى در آمريكاى جنوبى افزايش چشمگيرى يافته بود. امكان بوجود آمده در بازار كار و دستمزدهاى بالا موجب تشديد مهاجرتها به قاره آمريكا گرديد. برخى منابع ذكر مى‏كنند كه مهاجران مسلمان از سال 1820م از عثمانى عازم ايالات متحده آمريكا بوده‏اند. با اين حال، بايد گفت اولين مهاجرتها از سوريه و در سال 1860م آغاز شده است. تعداد كسانى كه اقدام به مهاجرت مى‏كردند، در سالهاى اوليه اندك بود. اما سالهاى‏79 - 1878 و97 -1896 ميلادى به دليل آزاديهاى نسبى ايجاد شده توسط حزب اتحاد و ترقى با وقوع جنگ بالكان شاهد افزايش تعداد مهاجران بوده‏ايم. بويژه آمار مهاجرتها در سالهاى 1908 تا 1914م به اوج خود رسيد.

البته اغلب مهاجرانى كه در سالهاى مذكور به آمريكا مى‏رفتند، مسيحى بودند; اما با مطالعه مدارك به جا مانده از عثمانيان، در مى‏يابيم كه حداقل 15 تا 20% رقم مهاجران را مسلمين تشكيل مى‏داده‏اند كه اين نيز رقم قابل توجهى است. با اينكه در اين زمينه آمار مشخصى در دست نيست، ولى آنان كه در اين مورد تحقيقاتى بعمل آورده‏اند، مى‏گويند تعداد مهاجرين سورى و لبنانى در بين سالهاى 1914 تا 1960م، 300 تا 500 هزار نفر بوده است. با دقت در مطالب مطرح شده، مى‏توان گفت در فاصله زمانى مذكور، احتمالا بالغ بر يك ميليون نفر از مردم سرزمينهاى تحت‏حاكميت عثمانى به آمريكا مهاجرت كرده‏اند; نيمى از اين تعداد از كشورهاى سوريه و لبنان و بقيه از آلبانى، مقدونيه، تراكيا و مناطق مختلف ديگر آناتولى بوده‏اند.

البته تعداد قابل توجهى از اين رقم به مرور زمان به كشورهاى خود بازگشته‏اند. در موضوع بازگشت، بويژه مهاجران سورى در اولويت‏بودند و رقم كامل مهاجرانى كه به كشور خود بازگشته‏اند، يك سوم مجموع مهاجرت‏كنندگان تخمين زده مى‏شود.

برخى از پژوهشگران مدعى شده‏اند مهاجرت مسيحيان سورى، بويژه براى رهايى از تهديدات مسلمانان بوده است. آنها در اين راستا به شورشهاى دروزيان، عدم توانايى در كنترل هرج و مرجها، گسترش فساد در بين ماموران دولتى و از بين رفتن امنيت تاكيد مى‏كنند. اغلب كسانى كه براى اولين بار از سوريه اقدام به مهاجرت مى‏كردند، از طبقات زيرين جامعه بودند كه غالبا بعد از پس‏انداز مقدارى پول باز گشتند. آن دسته از اين قبيل افراد كه با پس انداز بيشترى به كشور خود بازمى‏گشتند، در شهرستانها طبقه‏اى ممتاز را تشكيل مى‏دادند و اين امر تمايل به مهاجرت را در ديگران افزايش مى‏داد.

از دلايل عمده مهاجرت مسلمانان نيز مى‏توان مطلوب نبودن وضع سياسى اقتصادى و بويژه اجبار در خدمت نظام وظيفه و تفاوتهايى كه در اجراى اين قانون اعمال مى‏داشتند را ذكر نمود.

مطالبى كه از ظلم و فشار و رفتارهاى ناخوشايند در خصوص اين مهاجرتها گفته مى‏شود، عموما براى جلب نظر و حمايت مسيحيان آمريكا و اروپا است. چنين ادعاهايى كه عموما در مطبوعات ايالات متحده آمريكا مطرح مى‏شده مبتنى بر گزارشات ميسيونرهاى مسيحى است كه هر دريافت مالياتى را فشار و هر اعمال حاكميتى را اختناق مى‏ناميدند! حركت جلب حمايت مسيحيان ايالات متحده آمريكا در اوايل قرن بيستم با اقدامات آن دسته از مهاجران روشنفكرى كه براى تقويت‏حركتهاى ملى‏گرايانه اقدام به انتشار روزنامه و مجله مى‏كردند، در حالتى جدى‏تر به رويارويى با حكومت عثمانى و اسلام تبديل شد. اين قبيل روشنفكران درصدد بودند خود را به عنوان سخنگوى سياسى مهاجرانى كه به كشورشان برمى‏گشتند، معرفى كنند. يكى از راههاى ديگر براى تامين حمايت مسيحيان، اين بود كه اعلام مى‏كردند برخى از مهاجران، حتى آنها كه از آناتولى و يا جاى ديگر اقدام به مهاجرت كرده بودند، توسط مسلمانان از قدس اخراج شده‏اند. در برخى موارد نيز بعضى از مهاجران مسيحى خود را مسلمان مى‏ناميدند و پس از مدتى دوباره به دين قبلى خود بازگشته و از اين طريق سود مالى كسب مى‏كردند. تازمان پايان جنگ جهانى اول، همه كسانى را كه از سرزمينهاى عثمانى به آمريكا مهاجرت مى‏كردند، به دليل آنكه شهروند عثمانى بوده و گذرنامه آن دولت را حمل مى‏كردند، صرف نظر از نوع دين و مليتشان، «ترك‏» مى‏ناميدند. اين واژه در معنايى وسيعتر مترادف كلمه مسلمان نيز بكار مى‏رفته است. هنوز در برخى از كشورها، بويژه كشورهاى آمريكاى لاتين، نام خانوادگى توركو (turco) وجود دارد.

مهاجران مسلمان قادر بودند پس از گذشت مدت كمى، خود را با جوامع مسيحى انطباق دهند، ولى از آنجا كه آنها عموما مردان مجردى بودند و علاقه داشتند طبق رسم و رسوم خود ازدواج نمايند، غالبا نمى‏توانستند جماعات و گروههاى نيرومندى تشكيل دهند. در ميان آنها كسانى كه بتوانند ارشاد ديگران را به عهده بگيرند، كم بود. همچنين اندك بودن تعداد زنان كه در تداوم فرهنگى يك نسل عنصر اصلى در خانواده را تشكيل مى‏دهند، موجب مى‏گرديد گروههاى مهاجر مسلمان ضعيف باقى مانده، در بستر زمان از بين بروند. البته بازگشت‏به مام ميهن نيز در اين موضوع نقش مؤثرى داشته است.

وضعيت مسلمانان در قاره آمريكا به تفكيك كشورها به شرح زير مى‏باشد:

كانادا

شكل‏گيرى گروههاى مسلمان مهاجر در كانادا در دو زمان، يكى قبل از جنگ جهانى دوم و ديگرى پس از آن بوده است. براساس سرشمارى سال 1871م، در مجموع دوازده نفر مسلمان در كانادا زندگى مى‏كرده‏اند. اين رقم در سال 1901م به 300 تا 400 نفر كه متشكل از تركها و اعراب بودند رسيد. بعدها دولتهاى حاكم بر كانادا از افزايش تعداد مهاجران كه بواسطه مهاجرتهاى جديد صورت مى‏گرفت، جلوگيرى كردند. به همين جهت، رقم مسلمين در سالهاى 1911 تا 1915 بسيار كاهش يافت. تعداد مسلمانان در سال 1951م، 1800 نفر، در سال 1961م،5800 نفر، در سال 1971م، 34430 نفر، و در سال 1982م، 120000 نفر بوده است.

45% مسلمانان اين كشور پاكستانى و هندى هستند، قريب همين نسبت نيز متعلق به اعراب است. تقريبا نيمى از مسلمانانى كه در كانادا زندگى مى‏كنند، در شهر تورنتوى ايالت Antario ساكن هستند. آنها پس از كاتوليكها و يهوديان بزرگترين اقليت دينى به شمار مى‏روند.

در سالهاى اخير عمدتا مسلمانانى ساكن كانادا شده‏اند كه از تحصيلات عالى برخوردار هستند.

مسلمانان كانادا از نظر تشكلهاى اسلامى، در مقايسه با مسلمانان ايالات متحده آمريكا، برزيل و آرژانتين، در وضع مطلوبترى قرار دارند. نخستين انجمن اسلامى در سال 1920 در «ادمونتون‏» (Edmonton) تاسيس شد و در همانجا مسجدى نيز بنا گرديد. پس از جنگ جهانى دوم نيز انجمنهاى اسلامى متعددى در ويندوسور، لوندن، تورنتو، ولاك لابيش و مناطق ديگر به ترتيب در سالهاى 1954، 1955،1956،1957 تاسيس گرديد.

در حال حاضر، حداقل پنجاه انجمن و جمعيت اسلامى در كانادا مشغول فعاليت مى‏باشد. بعدها انجمنهاى منطقه‏اى نياز به همكارى و تعاون را در سراسر كشور بيش از پيش حس كرده، در سال‏1973 اقدام به تاسيس «شوراى انجمنهاى اسلامى كانادا» Muslim Communities of Canada-CMCC) (the council of نمودند.

شوراى مذكور در زمينه‏هاى آموزش، جوانان، زنان، دين، روابط مردمى و انتشارات فعاليت نموده، با سازمانهاى دانشجويى در كانادا و ايالات متحده آمريكا نيز همكارى دارد. در كانادا حدود پنجاه مسجد وجود دارد كه هر يك از آنها به عنوان يك مركز اسلامى و محلى براى آموزش قرآن شناخته مى‏شوند.

مهمترين مساجد در شهرهاى زير واقع شده‏اند: ادمونتون‏1983 (مسجد الرشيد)، لاك لابيش 1985، لوندن 1965، ويندسور1969، تورنتو 1970، مونترال 1972، اوتاوا 1978، در مدارس كانادا دروس دينى آموزش داده نمى‏شود، ولى در چارچوب دروس تطبيقى اديان، در برخى مدارس درباره اسلام نيز بحثهايى صورت مى‏گيرد.

در سال‏1953 در دانشگاه مك گيل و پس از آن در دانشگاه تورنتو «انيستيتوى تحقيقاتى اسلام‏» تاسيس گرديد. مهمترين نشريه‏اى كه به طور مرتب به زبانهاى انگليسى و عربى به چاپ مى‏رسد، نشريه «اسلام - كانادا» است كه از سال 1972م منتشر مى‏شود.

ترينيداد و توباگو

اولين ورود مسلمانان به جزاير ترينيداد و توباگو مصادف با انتقال برده‏هاى آفريقايى قبيله ماندينگو به اين جزاير و بكارگيرى آنها در مزارع نيشكر رفت. در فاصله سالهاى‏1777 تا 1802 ميلادى و خصوصا پس از استعمار انگلستان در سال‏1797 و آغاز تجارت برده و انتقال آنها از سنگال، قريب 000/20 نفر به منطقه مذكور آورده شد.

برده‏ها كه عموما مسلمان بودند، بر اثر فشار صاحبان جديدشان نتوانستند از هويت دينى خود محافظت نمايند; نامهايشان تغيير يافت و براى آنكه از ظلم و تعدى نجات يابند، يا دين مسيحيت را پذيرفتند و يا مجبور شدند همانند مسيحيان زندگى كنند. با اين حال، مسلمانان ماندينگويى كوشيدند با تبعيت از «محمد بت‏» كه از سال 1830م در بخش [ prot Of Spain ] ساكن شده بود و رهبرى مسلمانان بومى را با قدرت به عهده گرفته بود، هويت‏خود را حفظ نمايند.

آن دسته از مسلمانان ماندينگويى كه برده نبودند و سالهاى 1850 - 1840م به جزاير ترينيداد و توباگو مهاجرت كردند، در حراست از دين و فرهنگ خود كاملا موفق بوده‏اند. بخشى از مسلمانان نيز كه در فاصله سالهاى 1818 تا 1825م در قسمتهاى شرقى جزاير مذكور ساكن شده بودند، در تبليغ اسلام در ميان اهالى بومى موفق بودند، به نحوى كه كواره [QUARE] در سال 1840م به شهرى كه جمعيت غالب آن مسلمان بود، تبديل شد. البته اين روند مدت زيادى ادامه نيافت.

در سال 1834 قانون برده‏دارى در جزيره ترينيداد لغو شد. بنابراين، برخى از برده‏ها تصميم به بازگشت گرفتند. همين موضوع موجب وارد آمدن ضربات جدى بر اقتصاد منطقه گرديد.

انگلستان براى جبران اين امر اقدام به عقد قراردادى نمود كه براساس آن، از سال 1854 تا 1915م، كارگران هندى را كه شامل مسلمانان نيز بود، به جزاير مذكور منتقل مى‏كرد. شرايط زندگى اين مسلمانان نيز صرفنظر از برخى حقوق كه برخوردار بودند، با وضع برده‏هاى آفريقايى تفاوت چندانى نداشت. ميسيونرهاى مسيحى براى دور نمودن آنان از اسلام، فعاليتهاى گسترده‏اى كردند، حتى گاه با اعمال قهرآميز، اقدام به برهم زدن نمازهاى جماعت مسلمانان نمودند.

اين بود كه مسلمانان هندى مجبور شدند به طور پنهانى اعتقاد به دين و مذهبشان را ادامه دهند. بسيارى از آنان در پايان مدت قراردادشان به دليل تنگدستى در هندوستان، مجبور مى‏شدند به اقامتشان ادامه دهند. آنها بر خلاف مسلمانان آفريقايى، ارتباط خود را با ميهن اصلى ادامه داده، در حفاظت از دين و فرهنگ خود موفق بودند.

سيد عبدالعزيز افغانى كه در سال‏1883م، به عنوان كارگر به جزيره ترينيداد آمده بود، پس از اتمام مهلت قراردادش، گروهى به نام «جمعيت هند شرقى‏» را تاسيس نمود. (1893م) او تا زمان مرگ، رياست جمعيت مذكور را برعهده داشت. وى در سال‏1907 سمت قضاوت در ترينيداد را عهده‏دار شد و براى ساختن تعداد زيادى مسجد فعاليت نمود، همچنين در سال‏1926م در تشكيل «جمعيت جوانان مسلمان‏» سعى و كوشش كرد. وى در همان سال جمعيتى به نام «تقوية الاسلام‏» را تاسيس نمود. اين جمعيت‏بعدها نمايندگى مسلمانان را در نزد حكومت عهده‏دار شد. در سال 1914م فردى به نام «مولانا حاج صوفى شيخ محمد حسن حنفى قادرى‏» به جزيره ترينيداد آمد. او به مردم هشدار داد كه بدون هيچ ملاحظه‏اى بايد از اسلام تبعيت كرد; زنان نيز مجبورند حجاب را به طور كامل رعايت كنند. وى با اينكه مدت كمى در ترينيداد اقامت داشت، با اقدامات خود موجب شد اسلام جانى دوباره بگيرد. در سال‏1937م نيز يك روحانى به نام «ناظر احمد» از هند به ترينيداد آمد و براى تاسيس مدارس همكاريهايى نمود.

در سال 1945م اسلام در ترينيداد دين رسمى محسوب نمى‏شد و به همين دليل، اين جمعيتهاى اسلامى بودند كه تاسيس نهادهاى آموزشى را برعهده داشتند. نخستين بار «جمعيت تقوية الاسلام‏» در سال‏1949م مدرسه‏اى مطابق با اصول اسلامى تاسيس كرد. بعدها مدارس ديگرى تاسيس گرديد و اين روند ادامه يافت. مسلمانان ترينيدادى امروز داراى هفتاد مسجد هستند كه در آنها كلاسهاى آموزش قرآن فعال مى‏باشد. همچنين در اين جزيره، بيست مدرسه ابتدايى، سه مدرسه راهنمايى و يك دبيرستان متعلق به مسلمانان وجود دارد.

مسلمانان منطقه ترينيداد در قاره آمريكا از بهترين تشكلهاى اسلامى برخوردار هستند. جمعيت «اهل السنه و الجماعه‏» كه در سال 1930م در ترينيداد تاسيس و در سال 1935م به رسميت‏شناخته شد، نيرومندترين تشكل اسلامى در ترينيداد و توباگوبه شمار مى‏رود. اين جمعيت در مجموع مديريت‏53 مسجد، هفت مدرسه ابتدايى و دو مدرسه راهنمايى را در اختيار دارد. 80 تا 85% مردم منطقه عضو اين تشكل مى‏باشند. گروهها و جمعيتهاى ديگر در منطقه ترينيداد و توباگو عبارتند از:

«اتحاديه مبلغان مسلمان در آمريكاى جنوبى و منطقه كارائيب‏» كه در سال 1960م تاسيس شد.

از فعاليت جمعيتهاى اسلامى مذكور در ترينيداد مى‏توان رسيدگى به نيازهاى مادى و اعضا را نام برد. تقريبا مى‏توان گفت هر جمعيت نشريه‏اى براى خود دارد. در خصوص نشريات مى‏توان به نشريه [the torch of islam] كه از سال‏1966 توسط «اتحاديه مبلغان مسلمان‏» منتشر مى‏شود، اشاره كرد. اين نشريه به جاى مجله [ the islamic herald ] منتشر مى‏شود.

«مسلم نيوز» ارگان انتشاراتى «جمعيت اهل السنه و الجماعه‏»، «الناديه‏» ارگان جمعيت جوانان مسلمان، «الحكمة‏» ارگان مركز تبليغات اسلامى، «النور» ارگان جماعت اسلامى، «مسلم استاندارد» نشريه‏اى كه هر دو ماه يكبار از سوى مركز اوقاف اسلامى منتشر مى‏شود، [the voice] كه به شكل گاهنامه و از سوى جماعة المؤمنين منتشر مى‏شود، از نشريات عمده و با اهميت جزاير ترينيداد و توباگو محسوب مى‏شوند. حكومت، على رغم ميل درونى خود، به مسلمانان اجازه مى‏دهد كه از رسانه‏هاى جمعى بهره‏مند شوند. براى مثال، در سال 1974 مراسم نماز عيد فطر مستقيما از راديو پخش شده و از همان تاريخ به بعد مسلمانها مجازند روزهاى جمعه به مدت نيم ساعت‏برنامه راديويى داشته باشند.

سورينام

اين كشور از سال‏1667م در استعمار هلند بوده است. برده‏هاى مسلمان آفريقايى كه براى كار در مزارع و معادن طلا به اين منطقه منتقل مى‏شدند، اولين مسلمانان سورينام محسوب مى‏شوند. آنها نيز مانند مسلمانانى كه در كشورهاى ديگر زندگى مى‏كردند، تحت فشار و ستم قرار داشتند، انجام اعمال اسلامى براى آنها ممنوع بوده، به همين جهت از هويت دينى خود دور ماندند. در سال‏1863م، پس از لغو قانون برده‏دارى در سورينام، دولت هلند براى جلوگيرى از خسارات احتمالى در اقتصاد، تصميمات جديدى اتخاذ كرد. طبق تصميمات جديد، برده‏ها پيش از كسب آزادى خود، مجبور بودند مدت دو سال در مقابل دريافت دستمزد نزد صاحبانشان به كار مشغول شوند. به موازات اين تصميم، طبق قراردادهاى پنج‏ساله، كارگران متعددى از هند و جاوه به سورينام آورده شدند. اكثر كارگرانى كه به دنبال اين تصميم در سالهاى 1831 تا 1850 از جاوه و در سالهاى‏1873 تا1916م از هند به سورينام آمدند، مسلمان بودند. كسانى كه مدت نج‏ساله قرار داد خود را به پايان مى‏رساندند، در بازگشت‏به كشور خود و يا اقامت دائم در سورينام آزاد بودند. مسلمانان در سال‏1927م مانند سورينامى‏هاى ديگر توانستند از حقوق شهروندى هلند برخوردار شوند.

از سال 1940م به بعد، مسلمانان آزادى برخوردارى از حقوق شخصى، خانوادگى و مسائل مربوط به ارث را كسب كردند. هلندى‏ها در سال 1975 كشور را ترك كردند و آنگاه براساس قانون اساسى پذيرفته شده، انتخابات برگزار شد. در سال 1980، ارتش توسط يك كودتا زمام امور را بدست گرفت. در سال 1982 نيز كودتاى مشابهى صورت گرفت و بسيارى از مسلمانان هندى الاصل به هلند و انگلستان مهاجرت كردند.

گروههاى مسلمان در سورينام به زبانهاى مختلف تكلم كرده، از مذاهب متعددى برخوردار هستند.

اين امر همواره مانع همبستگى كامل آنان بوده است. اين موضوع حتى در تعيين قبله نيز خود را به وضوح مى‏نماياند. جاوه‏اى‏ها از مسير اقيانوس كبير به سورينام آمده‏اند. از اين رو، قبله را به سمت غرب مى‏دانند، اما هندى‏ها چون از طريق اقيانوس اطلس به اين كشور آمده‏اند، شرق را جهت قبله مى‏دانند.

به اين دليل، با اينكه مساجد هر دو جماعت رو به سوى كعبه مى‏باشد، اما قبله آنها متفاوت است! در سورينام هفتاد مسجد وجود دارد. اولين مسجد اين كشور در سال 1932م در «پاراماريبو»، پايتخت‏سورينام، تاسيس گرديد. مساجد مذكور عمدتا به آموزش قرآن مى‏پردازند. قرآن تاكنون در سورينام سه مرتبه به زبان هلندى ترجمه شده است. يكى از ترجمه‏ها متعلق به يك استاد هلندى است و دو ترجمه ديگر توسط قاديانى‏ها انجام شده است. على‏رغم تمام اختلافات، مسلمانان سازماندهى خود را ادامه داده‏اند. آنها در سال‏1929م «سازمان اسلامى سورينام‏» را تاسيس كردند.

اين سازمان تا سال 1978م توسط قاديانى‏ها اداره مى‏شد، از آن تاريخ به بعد، مسلمانان سورينام جمعيتى به نام «جمعيت اسلامى سورينام‏» را تاسيس كرده‏اند.

گويانا

ورود اسلام به گويانا نيز مانند كشور همسايه‏اش، سورينام، با انتقال عده زيادى از برده‏هاى آفريقايى كه برخى از آنان مسلمان بودند، رخ داده است. مسلمانان اين منطقه نيز مانند كشورهاى ديگر تحت‏ستم اربابان اروپايى واقع شده، مجبور به رها ساختن فرهنگ و دين خود شدند. انگلستان پس از لغو قوانين برده‏دارى در سال 1834، اقدام به انتقال كارگران هند به اين كشور نمود. عده‏اى از اين كارگران مسلمان بودند. براى آنكه مسلمانان مذكور در مدت قراردادشان از دين خود دست‏بكشند، تحت فشار و ظلمهاى بيشمارى قرار گرفتند، ولى آنها با راه‏انداختن جمعيتهاى زيرزمينى به حفاظت از هويت فرهنگى خود پرداختند.

تا سال 1860، از نكاح اسلامى مسلمانان ممانعت‏بعمل مى‏آمد و از آنها خواسته مى‏شد در كليسا ازدواج كنند. از آن تاريخ به بعد، رفتار انگليسها نسبت‏به مسسلمانان نرمتر شد. به آنها اجازه دادند مسجد داشته باشند و جمعيتهاى مورد نظر خود را تاسيس كنند. انجمنهاى متعدد مسلمانان در سال‏1936 ميلادى به هم پيوسته، جمعيتى به نام «جمعيت عالى اسلامى‏» را تاسيس نمودند.

هواداران هندى و آفريقايى اين جمعيت در انتخابات سال 1961م هر يك از حزب جداگانه‏اى حمايت كردند; به اين ترتيب، به دو جناح منشعب شدند. پس از انشعاب مذكور، جمعيتهاى جديد و مستقلى ظهور يافت. مهمترين آنها «مجلس عالى اخوت اسلامى‏»، «اتحاديه جوانان مسلمان‏» و «مركز اسلامى‏» است. ولى امروزه جماعات محلى در واقع شعباتى از «صدر اسلامى‏» محسوب مى‏شوند. تعداد چنين شعباتى در حال حاضر 120 مى‏باشد. هر شعبه در محل يك مسجد مشغول فعاليت و اداره كلاسهاى آموزش قرآن است. اين كشور داراى 130 مسجد است كه بزرگترين آنها «مسجد كوئين استان‏» در پايتخت اين كشور يعنى «جورج تاون‏» مى‏باشد. مسلمانان در پارلمان و هيات وزيران گويانا حضور دارند. آنها در احوالات شخصى، خانواده و حقوق مربوط به ارث، مطابق احكام اسلامى عمل مى‏كنند.

در گويانا 130 هزار نفر مسلمان زندگى مى‏كنند. نسبت جمعيت مسلمانان به كل جمعيت كشور17% مى‏باشد.

برزيل

در سال 1500 ميلادى، هنگامى كه پرتغال برزيل را به اشغال خود درآورد، مهاجرت شهروندان آندولسى را ممنوع نمود; اما با اين حال، بسيارى از مسلمانان خود را به برزيل رسانده، جماعتى از مسلمانان را تشكيل دادند. تا اواخر قرن شانزدهم ميلادى، رقم مسلمانان كاملا افزايش يافت. در آن زمان، با اجراى احكام دادگاههاى تفتيش عقايد، تعداد قابل توجهى از مسلمانان زير شكنجه كشته شدند. (1594م)

پرتغالى‏ها در قرن هفدهم ميلادى شروع به انتقال برده‏هاى آفريقايى خود به برزيل نمودند. در ميان بردگان مذكور، مسلمانانى از قبايل يوربا، هووسا، فولانس و ماندينگو وجود داشتند. اينان كسانى بودند كه شاه «بنين‏» در هنگام لشكركشى به مناطق مسلمان‏نشين آفريقا، آنها را به اسارت گرفته، به پرتقالى‏ها و اروپاييان ديگر فروخته بود. در ميان اسراى مزبور، علمايى وجود داشت كه با علوم اسلامى و ادبيات عربى به خوبى آشنا بودند. آنها حتى توانسته بودند موجب اسلام آوردن برخى از اسراى ديگر شوند. برده‏هاى آفريقايى در برزيل، على رغم همه دشواريها، توانستند در طول ويست‏سال همچنان مسلمان بمانند. شمار مساجد و كلاسهاى آموزش قرآن كه آنها تاسيس كردند، به صدها باب مى‏رسد و مسلمانان برزيلى آفرو كه در «ايالت‏باهيا» در شمال شرقى كشور بويژه در سالوادر پايتخت آن روز برزيل، قدرت قابل توجهى كسب كرده بودند، در سالهاى‏1807 تا 1835م نه مرتبه عليه حكومت دست‏به شورش و قيام زدند. تاثير و نفوذ اين مسلمانان در سراسر برزيل چنان گسترش يافت كه مسلمانان ايالاتى چون ريودو ژانيرو، بزرگترين قيام مسلمانان برزيلى با هدايت مدارس دينى سالوادور وقوع يافت. مهمترين ويژگى اين قيام، علاقمند شدن سفيدها و دو رگه‏ها به اسلام بود. قيام مذكور در رسيدن به اهداف خود موفق نبود و حكومت‏برزيل از آن پس، براى جلوگيرى از تاثيرگذارى مسلمانان بر ديگران، تصميمات سختى گرفت. هرگونه فعاليت اسلامى ممنوع اعلام شد; حتى كسانى كه با مسلمانان همكارى مى‏كردند، محكوم به اعدام شدند. در چنين شرايط دشوارى هزاران مسلمان برزيل را ترك كرده، به آفريقا بازگشتند و يا حكومت آنها را به اجبار بازگرداند. آنها كه ماندند، با پنهان ساختن اعتقادات خود به زندگى ادامه دادند.

از سالهاى 1860م، با آغاز مهاجرتهاى جديد از آسيا، دوره جديدى در گسترش حضور مسلمانان شروع شد. مسلمانان در ابتدا از سوريه و لبنان و بعدها به دنبال تاسيس حكومت اسرائيلى، از فلسطين به اين منطقه مهاجرت كردند. آنها از سال‏1929م با سازماندهى جديد جمعيتهايى را تاسيس كردند. سازمان كنفرانس اسلامى در سال‏1956م براى بررسى وضع مسلمانان برزيل نماينده‏اى به اين كشور اعزام نمود. چهار سال پس از آن، اولين مسجد آمريكاى لاتين در شهرستان پائولو با حضور هيات نمايندگى سازمان كنفرانس اسلامى افتتاح گرديد. در هجدهم اكتبر 1970م، اولين كنگره تشكلهاى اسلامى برزيل در سان پائولو برگزار شد. در كنگره مذكور كه وزير اوقاف مصر آن را افتتاح نمود، هياتهاى متعددى از آمريكاى جنوبى و كشورهاى اسلامى شركت نمودند. در برزيل بيش از 400 هزار مسلمان زندگى مى‏كند; اكثر آنها در شهر سان پائولو و اطراف آن ساكن هستند. مسلمانان از حقوق اسلامى قابل توجهى برخوردارند و به خوبى سازماندهى شده‏اند.

مسلمانان برزيل در ده شهر از هفت استان داراى انجمن و جمعيت هستند. هر كدام از اين جمعيتها داراى مركز و هفت جمعيت داراى مسجد است. جمعيتهاى كه داراى مسجد مى‏باشند، در شهرهاى زير فعاليت مى‏كنند: كوريتيبا، لوندرنيا، پاراناگوآ، سائوپائولو، بارتوس، كويابا و برازيليا. يك مسلمان سورى در «مارائوس‏»، مركز ايالت «آمازوناس‏»، داراى ايستگاه خصوصى تلويزيون مى‏باشد و از اين طريق برنامه‏هاى اسلامى پخش مى‏كند. سوريه‏اى‏ها بدون هيچ اكراهى در هر شغلى كار مى‏كنند و از اين رو، در برزيل ضرب‏المثلى به اين مضمون رواج يافته است: «من مثل سورى‏ها كار مى‏كنم‏».

در سال‏1977م سفراى هفده كشور اسلامى اقدام به ايجاد يك مركز اسلامى در برزيل كردند. جمعيتهاى اسلامى در سال‏1979م، با همكارى يكديگر «فدراسيون اسلامى‏» را تاسيس نمودند. در سال 1981م، شعبه‏اى از جمعيت «اسلام و غرب‏» كه مركز آن در ژنو مى‏باشد، در شهر برازيليا تاسيس شد. به دنبال فعاليتهاى مذكور، دانشگاه برازيليا در آوريل 1981م اقدام به برگزارى سمينار بين‏المللى «تمدن اسلامى‏» كرد.

آرژانتين

مسلمانان رانده شده از آندلس در قرن شانزدهم ميلادى، موجب ورود اسلام به آرژانتين شدند. ولى مسلمانان مذكور بر اثر فشارهاى مردم بومى منطقه، به تدريج مجبور به فاصله گرفتن از دين خود گرديدند. وضعيت جمعيتى مسلمانان آرژانتين با مهاجرت مسلمانان سورى در فاصله سالهاى 1880 تا 1955م، وارد مرحله جديدى شد. براساس گزارشى در كنسولگرى تركيه در بوينس آيرس، در سالهاى 1911 تا1913م، قريب‏46 هزار نفر از كشور عثمانى به اين منطقه مهاجرت كرده‏اند. امروزه بالغ بر 400 هزار مسلمان در آرژانتين زندگى مى‏كنند. يك دهم اين رقم را شيعيان و تعداد كمى از آنها را نيز دروزيان تشكيل مى‏دهند. بوينس آيرس، پايتخت آرژانتين، بيشترين تعداد مسلمان را در خود جاى داده است. اعراب مسيحى سورى در جامعه آرژانتين به راحتى در هر زمينه اجتماعى مشغول فعاليت هستند. اين امر بر مسلمانان نيز تاثير گذارده و حتى آنها را با خطر از دست دادن هويت اصلى خود مواجه نموده است. ويژگيهاى اسلامى در ميان مسلمانان رو به ضعف است; آنهاحتى به عربى نيز صحبت نمى‏كنند. بر اساس قوانين آرژانتين، استفاده از اسامى اسلامى ممنوع است; بنابراين، مسلمانان مجبور به استفاده از نام چنين تضييقاتى، رقم قابل توجهى از مسلمانان به عادات و رسوم آرژانتينى‏ها خو گرفته، به تدريج فرهنگ اسلامى در آرژانتين رو به افول مى‏باشد.

تاسيس تشكلهاى اسلامى در آرژانتين همواره با محدوديتهايى مواجه بوده است. اولين تشكل اسلامى در سال 1918م تحت عنوان «مركزاسلامى‏» در بوينس آيرس تاسيس شد. اعضاى مركز ياد شده بيشتر در مكانهاى مختلفى فعاليت داشتند، اما در سال 1968 با همكارى همه مسلمانان، مكان مستقلى براى اين مركز به عنوان تنها محل معنوى مسلمانان ساخته شد. در اين كشور هيچ مسجدى وجود ندارد. البته ساخت دو مسجد در بوينس آيرس و كوردوبا طراحى شده است. در بوينس آيرس جمعيت اسلامى ديگرى تحت عنوان «جمعيت اسلامى عرب - آرژانتين‏» در سال 1960م تاسيس شد. همين جمعيت اولين مدرسه اسلامى در بوينس آيرس را راه‏اندازى نمود. جمعيتهاى ديگر اسلامى در شهرهاى «مندوزا»، «كوردوبا»، «روساريو»، و «توجومان‏» بيشتر حالت كلوپ دارند. ترجمه فعلى قرآن به زبان اسپانيولى ترجمه دقيقى نيست. زبان عربى در «دانشگاه ملى كوردوبا»، و «دانشگاه سالوادور» در بوينس آيرس تدريس مى‏شود.

ونزوئلا

مسلمانان براى اولين بار در زمان استعمار اسپانيايى‏ها به ونزوئلا آمدند. از آن پس، مهاجرتهايى از هند صورت گرفت. مهاجران با دشواريهاى بسيارى مواجه بودند; از اين رو، اسلام جايگاه قابل توجهى در اين كشور بدست نياورد. مسلمانانى كه در نيمه دوم قرن بيستم از كشورهايى مانند سوريه، لبنان، فلسطين و پاكستان براى اشتغال به ونزوئلا مهاجرت كردند، گروه جديدى تشكيل دادند. اين گروه كه نسبت‏به مسلمانان اوليه در اعتقادات دينى خود با سختى خاصى مواجه نبودند، توانستند اولين جماعت متشكل مسلمان را بوجود آورند.

در سال‏1966م در كاراكاس، پايتخت ونزوئلا، اولين «مركز اسلامى‏» تاسيس شد. مركز در ابتدا عبارت از يك مسجد بود، اما بعدها و به مرور، برخى پروژه‏هاى ديگر در قالب اين مركز شكل گرفت، بويژه مدرسه‏اى با آموزش زبان عربى راه‏اندازى شد. در اين مدرسه كه از سوى حكومت‏به رسميت‏شناخته شده است، برخى غير از مسلمانان نيز براى آشنايى با دين اسلام ثبت نام مى‏كنند. مركز ياد شده همچنين داراى يك كتابخانه و يك چاپخانه مى‏باشد و آثار دينى را به زبان عربى و زبانهاى ديگر منتشر مى‏كند. تعداد مسلمانان بيش از 50 هزار نفر است و اكثر آنها در كاراكاس زندگى مى‏كنند. مسلمانان در «كاراكاس‏»، «جزيره مارگايتا»، و «سان فيليپ‏» داراى سه مسجد مى‏باشند و علاوه بر آن، داراى كلوپ و انجمنهاى متعددى كه هر يك نمازخانه‏اى دارند، مى‏باشند. در سال 1980م بخشهاى «فلسفه اسلامى‏» و «تحقيقات عربى‏» در دانشگاه كاراكاس آغاز بكار نمود. از سال 1988م نيز فعاليتهايى براى تاسيس اين بخشها در «دانشگاه مريدا» آغاز شده است.

كلمبيا

مهاجرت مسلمانان به كلمبيا در اثناى جنگ جهانى دوم، از كشورهاى لبنان، سوريه و فلسطين صورت گرفت. در آن ايام‏3 تا 4 هزار نفر مسلمان به كلمبيا مهاجرت كردند. امروزه قريب 20 هزار نفر مسلمان در كلمبيا زندگى مى‏كنند كه اكثر آنها در سالهاى اخير از سوريه و لبنان به اين كشور مهاجرت كرده‏اند. بيشتر مسلمانان در بوگوتا، پايتخت كلمبيا ساكن هستند. شهرهاى «پارانايكا»، «مائيكو»، «كالى‏» و «سان آندرسن‏» به ترتيب بيشترين جمعيت مسلمان را در خود جاى داده‏اند.

كشور كلمبيا فاقد مسجد است، ولى مراكز اسلامى در بناهاى اجاره‏اى، از نمازخانه و كلاسهاى آموزش قرآن برخوردار مى‏باشند.

كشورهاى ديگر

مسلمانان در قرن نوزدهم ميلادى به عنوان كارگرهاى قراردادى به جامائيكا مهاجرت كردند. تعداد مسلمانان در سال 1982 به 14 هزار نفر رسيد. آنها اولين انجمن خود را در سال 1950 تاسيس كردند. امروزه در جامائيكا دو مسجد وجود دارد. پاناما يكى ديگر از كشورهاى آمريكاى مركزى است كه اولين جمعيت اسلامى در آن، در سال 1930م تحت عنوان ( islam mission) تاسيس شد. نام اين جمعيت در سال‏1967م به «جمعيت اسلامى هند - پاكستان‏» تغيير كرد. اين نام نيز در سال 1974م به جمعيت اسلامى پاناما تغيير يافت. امروزه همچنين در مكزيك، شيلى، بارباروس، باهاما، كوراكائو، گرانادا، دومينيكن، پورتوريكا، جزيره سان كريستوبال، مارتيينيكو و پرو مسلمانان با جمعيت اندك، اما تشكلهاى قابل توجه حضور دارند. تعداد مسلمانان در كشورهاى گوياناى فرانسه، كوبا، پاراگوئه، اروگوئه، اكوادور و بوليوى بسيار كم است و آنها در اين كشورها به صورت اقليتهاى دينى بسر مى‏برند.

منبع: مجلات ماهنامه اسلام و غرب شماره 30 و 31

به نقل از سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى

 

آخرین به روز رسانی (دوشنبه ۰۱ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۰۹)