اسلام در قاره آمريكا
| اقليتهاي اسلامي |
ترجمه: غلام وفائى
همزمان با كشف آمريكا و در دوره اى كه استعمار اسپانيايى آغاز مىشد، تعداد قابل توجهى از مسلمانان نيز در اين قاره جديد ساكن شدند. در اواخر قرن پانزدهم، به دنبال سقوط قرناطه سلاطين كاتوليك مذهب اسپانيا براى مسيحى كردن مسلمانان و از بين بردن فرهنگ اسلامى اقدام به قتل عام آنان كردند
«ادريسى» جغرافیدان مسلمان می گويد: «دريانوردان مسلمان از ليسبون به سوى غرب رفتند و در مناطق ميانه آتلانتيك به جزيره آنتيلا (Antilla) رسيدند.»
او محل جزيره مذكور را روى نقشه نيز نشان داده است. اين موضوع نشانگر آن است كه مسلمانان آندلس در قرن دوازدهم ميلادى، زمانى كه آمريكا هنوز كشف نشده بود، موجبات تماس ساكنين قاره آمريكا را با اسلام فراهم كردند. مىدانيم كه بعدها اسپانيايىها در دورهاى كه آمريكا كشف شد، براى مسافرتهاى بلند مدت دريايى به استفاده از تجارب دريانوردان مسلمان مغربى اهتمام ورزيدند.
همزمان با كشف آمريكا و در دورهاى كه استعمار اسپانيايى آغاز مىشد، تعداد قابل توجهى از مسلمانان نيز در اين قاره جديد ساكن شدند. در اواخر قرن پانزدهم، به دنبال سقوط قرناطه سلاطين كاتوليك مذهب اسپانيا براى مسيحى كردن مسلمانان و از بين بردن فرهنگ اسلامى اقدام به قتل عام آنان كردند.
بخش قابل توجهى از مسلمانانى كه به آمريكا مهاجرت كردند، گمان داشتند با گريز از ظلم و ستم خواهند توانست آزادانه ايمان مذهبى خود را حفظ كنند. بسيارى از اين گونه مهاجرتها پنهانى و با نامهاى مستعار غير اسلامى انجام مىشده است. اين است كه درباره آن دسته از مسلمانانى كه در مهاجرت خود موفق شده و به قاره آمريكا مىرسيدند، اطلاعات دقيقى نمىتوان ارائه داد. ولى مىتوان گفت على رغم تدابير سلاطين مسيحى براى جلوگيرى از نفوذ مسلمانان به قاره آمريكا، مهاجرت مسلمانها ابعاد وسيعى يافت.
حتى مىدانيم كه چارلز پنجم در سال1543 با روحيهاى كه پس از پيروزى آندره دوريا (Anderea doria) بر الجزايرىها بدست آورد، دستور داد تا همه مسلمانان را از قاره آمريكا بيرون كنند. اين امر نشان مىدهد كه تعداد مسلمانان تا حدى قابل توجه بوده كه براى آنان ناخوشايند بوده است.
در دوره استعمار اسپانيا - پرتقال، بيشتر مسلمانانى كه از اسپانيا راهى آمريكا شدند، صنعتكارانى بودند كه مانند همكيشان خود كه با پرداخت ماليات در اسپانيا ماندند، در شاخههاى مختلف صنعت مهارت داشتند.
طراح و عامل قتل عام مسلمانان و يهوديان، قاضى محاكم تفتيش عقايد وكشيش مخصوص «ايزابل» ملكه كاستيلا ( Castilla) ، كاردينال خيمنس (Cardinal ximenes) بود. او درباره مسلمانان گفته بود: «آنها از ايمان ما محرومند و ما از صنعتكارى آنان». برخى از همين مسلمانها بودند كه با چشمپوشى كليسا، براى ساختمان بناهاى كنار دريا و تزئين آنها به كار گرفته شدند. صنعتكارانى كه به آمريكا مهاجرت كردند، در كارهايى مانند نجارى، كار با فلز، ساخت آجر، دباغى و كارهاى ساختمانى مشغول فعاليتشدند. آنها بويژه در هنر چينى سازى و كار بر روى چوب روشهاى جديدى ابداع كردند. در چينىسازى كه رنگ آبى بر آن حاكم بود، طرحهاى هنرمندان مراكش، مصر، سودان و حتى ايران از مكزيك تا برزيل گسترش يافت. روشهاى هنرى مسلمانان در تزئينات معمارى در آمريكاى شمالى تحت عنوان «استيل كاليفرنيايى» بروز يافته است. مىدانيم كه در قرن هفدهم «مجلس شهرى مكزيكو» براى جلوگيرى از ادامه امتيازات صنفى به هنرمندان اندلسى تصميماتى را اتخاذ كرده است.
تعداد قابل توجهى از كسانى كه در قرن هفدهم و مخصوصا قرن هجدهم، به عنوان برده به آمريكا برده شدند، مسلمان بودند. تاجران برده در آمريكا مايل بودند زنان و كودكان را به بردگى ببرند، زيرا بدست آوردن آنها آسانتر، قيمتشان كمتر و جايى كه در كشتيها اشغال مىكردند، كوچكتر بود.
زنان و كودكان اطلاع محدودى از موضوعات اسلامى داشتند. از اين رو، در نتيجه زندگى در اسارت، هويت دينى و ملى خود را به تدريج از دست مىدادند. با اين حال، در ميان آنان كه به عنوان هنرمند، كشتىساز، بازرگان و حتى برده به آمريكا آمدند، كسانى وجود داشتند كه از علوم اسلامى به خوبى مطلع بودند. ديگران در اطراف چنين كسانى گرد مىآمدند. در برخى موارد كودكان قبل از ترك وطن خود با قرائت قرآن و نماز آشنا بودند. اين عوامل موجب مىشد كه اسلام به حيات خود به تدريج ادامه دهد. دليل اصلى اينكه مسلمانان اوليه آمريكا نتوانستند جماعتى مستقل تشكيل دهند، فشار و ستمهايى بود كه بر آنها اعمال مىشد. سفر به آتلانتيك دشوار و پر مصرف بود. مهاجران مسلمان گاه همسران خود را به همراه نمىبردند و در منطقه اقدام به ازدواج و زناشويى با زنان بومى مىكردند. بنابراين، فرزندان دو رگهاى كه به دنيا مىآمدند، پس از گذشت چند نسل، در جامعهاى كه زندگى مىكردند، به تحليل رفته و هضم مىشدند. اين نيز يكى ديگر از عوامل عدم تشكيل جماعت مستقل مسلمين در آمريكا بوده است.
در قرن نوزدهم كارگرانى از كشورهاى آسيايى با امضاى قراردادهاى كار، به آمريكا عزيمت كردند. به اين ترتيب، در قاره آمريكا براى مسلمانان، دوره جديدى آغاز شد. مسلمانان مذكور على رغم برخى دشواريها، با معضلات عديدهاى كه قبلىها مواجه بودند، روبرو نشده، ارتباط خود را با وطن خود ادامه دادند. آنها به لحاظ اطلاع از معارف و علوم اسلامى نيز در حد مطلوبى بودند. همه اين عوامل باعث مىشد كه كارگران مزبور بتوانند هويتخود را حفظ نموده، گروههاى اسلامى متعددى را بوجود آورند. كشورهاى استعمارگرى مانند انگلستان و هلند، كارگران را براى كار كردن به آمريكا اعزام مىكردند. تعداد اين كارگران و آن دسته از افرادى كه از سرزمينهاى عثمانى به آمريكا مهاجرت مىكردند، قابل توجه بوده است.
در نيمه دوم قرن نوزدهم، كشور عثمانى شاهد برخى تحولات اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى بود. اين امر مصادف بود با پيشرفتهاى صنعتى كشورهاى شمال آمريكا. همچنين حجم زراعت و كشاورزى در آمريكاى جنوبى افزايش چشمگيرى يافته بود. امكان بوجود آمده در بازار كار و دستمزدهاى بالا موجب تشديد مهاجرتها به قاره آمريكا گرديد. برخى منابع ذكر مىكنند كه مهاجران مسلمان از سال 1820م از عثمانى عازم ايالات متحده آمريكا بودهاند. با اين حال، بايد گفت اولين مهاجرتها از سوريه و در سال 1860م آغاز شده است. تعداد كسانى كه اقدام به مهاجرت مىكردند، در سالهاى اوليه اندك بود. اما سالهاى79 - 1878 و97 -1896 ميلادى به دليل آزاديهاى نسبى ايجاد شده توسط حزب اتحاد و ترقى با وقوع جنگ بالكان شاهد افزايش تعداد مهاجران بودهايم. بويژه آمار مهاجرتها در سالهاى 1908 تا 1914م به اوج خود رسيد.
البته اغلب مهاجرانى كه در سالهاى مذكور به آمريكا مىرفتند، مسيحى بودند; اما با مطالعه مدارك به جا مانده از عثمانيان، در مىيابيم كه حداقل 15 تا 20% رقم مهاجران را مسلمين تشكيل مىدادهاند كه اين نيز رقم قابل توجهى است. با اينكه در اين زمينه آمار مشخصى در دست نيست، ولى آنان كه در اين مورد تحقيقاتى بعمل آوردهاند، مىگويند تعداد مهاجرين سورى و لبنانى در بين سالهاى 1914 تا 1960م، 300 تا 500 هزار نفر بوده است. با دقت در مطالب مطرح شده، مىتوان گفت در فاصله زمانى مذكور، احتمالا بالغ بر يك ميليون نفر از مردم سرزمينهاى تحتحاكميت عثمانى به آمريكا مهاجرت كردهاند; نيمى از اين تعداد از كشورهاى سوريه و لبنان و بقيه از آلبانى، مقدونيه، تراكيا و مناطق مختلف ديگر آناتولى بودهاند.
البته تعداد قابل توجهى از اين رقم به مرور زمان به كشورهاى خود بازگشتهاند. در موضوع بازگشت، بويژه مهاجران سورى در اولويتبودند و رقم كامل مهاجرانى كه به كشور خود بازگشتهاند، يك سوم مجموع مهاجرتكنندگان تخمين زده مىشود.
برخى از پژوهشگران مدعى شدهاند مهاجرت مسيحيان سورى، بويژه براى رهايى از تهديدات مسلمانان بوده است. آنها در اين راستا به شورشهاى دروزيان، عدم توانايى در كنترل هرج و مرجها، گسترش فساد در بين ماموران دولتى و از بين رفتن امنيت تاكيد مىكنند. اغلب كسانى كه براى اولين بار از سوريه اقدام به مهاجرت مىكردند، از طبقات زيرين جامعه بودند كه غالبا بعد از پسانداز مقدارى پول باز گشتند. آن دسته از اين قبيل افراد كه با پس انداز بيشترى به كشور خود بازمىگشتند، در شهرستانها طبقهاى ممتاز را تشكيل مىدادند و اين امر تمايل به مهاجرت را در ديگران افزايش مىداد.
از دلايل عمده مهاجرت مسلمانان نيز مىتوان مطلوب نبودن وضع سياسى اقتصادى و بويژه اجبار در خدمت نظام وظيفه و تفاوتهايى كه در اجراى اين قانون اعمال مىداشتند را ذكر نمود.
مطالبى كه از ظلم و فشار و رفتارهاى ناخوشايند در خصوص اين مهاجرتها گفته مىشود، عموما براى جلب نظر و حمايت مسيحيان آمريكا و اروپا است. چنين ادعاهايى كه عموما در مطبوعات ايالات متحده آمريكا مطرح مىشده مبتنى بر گزارشات ميسيونرهاى مسيحى است كه هر دريافت مالياتى را فشار و هر اعمال حاكميتى را اختناق مىناميدند! حركت جلب حمايت مسيحيان ايالات متحده آمريكا در اوايل قرن بيستم با اقدامات آن دسته از مهاجران روشنفكرى كه براى تقويتحركتهاى ملىگرايانه اقدام به انتشار روزنامه و مجله مىكردند، در حالتى جدىتر به رويارويى با حكومت عثمانى و اسلام تبديل شد. اين قبيل روشنفكران درصدد بودند خود را به عنوان سخنگوى سياسى مهاجرانى كه به كشورشان برمىگشتند، معرفى كنند. يكى از راههاى ديگر براى تامين حمايت مسيحيان، اين بود كه اعلام مىكردند برخى از مهاجران، حتى آنها كه از آناتولى و يا جاى ديگر اقدام به مهاجرت كرده بودند، توسط مسلمانان از قدس اخراج شدهاند. در برخى موارد نيز بعضى از مهاجران مسيحى خود را مسلمان مىناميدند و پس از مدتى دوباره به دين قبلى خود بازگشته و از اين طريق سود مالى كسب مىكردند. تازمان پايان جنگ جهانى اول، همه كسانى را كه از سرزمينهاى عثمانى به آمريكا مهاجرت مىكردند، به دليل آنكه شهروند عثمانى بوده و گذرنامه آن دولت را حمل مىكردند، صرف نظر از نوع دين و مليتشان، «ترك» مىناميدند. اين واژه در معنايى وسيعتر مترادف كلمه مسلمان نيز بكار مىرفته است. هنوز در برخى از كشورها، بويژه كشورهاى آمريكاى لاتين، نام خانوادگى توركو (turco) وجود دارد.
مهاجران مسلمان قادر بودند پس از گذشت مدت كمى، خود را با جوامع مسيحى انطباق دهند، ولى از آنجا كه آنها عموما مردان مجردى بودند و علاقه داشتند طبق رسم و رسوم خود ازدواج نمايند، غالبا نمىتوانستند جماعات و گروههاى نيرومندى تشكيل دهند. در ميان آنها كسانى كه بتوانند ارشاد ديگران را به عهده بگيرند، كم بود. همچنين اندك بودن تعداد زنان كه در تداوم فرهنگى يك نسل عنصر اصلى در خانواده را تشكيل مىدهند، موجب مىگرديد گروههاى مهاجر مسلمان ضعيف باقى مانده، در بستر زمان از بين بروند. البته بازگشتبه مام ميهن نيز در اين موضوع نقش مؤثرى داشته است.
وضعيت مسلمانان در قاره آمريكا به تفكيك كشورها به شرح زير مىباشد:
كانادا
شكلگيرى گروههاى مسلمان مهاجر در كانادا در دو زمان، يكى قبل از جنگ جهانى دوم و ديگرى پس از آن بوده است. براساس سرشمارى سال 1871م، در مجموع دوازده نفر مسلمان در كانادا زندگى مىكردهاند. اين رقم در سال 1901م به 300 تا 400 نفر كه متشكل از تركها و اعراب بودند رسيد. بعدها دولتهاى حاكم بر كانادا از افزايش تعداد مهاجران كه بواسطه مهاجرتهاى جديد صورت مىگرفت، جلوگيرى كردند. به همين جهت، رقم مسلمين در سالهاى 1911 تا 1915 بسيار كاهش يافت. تعداد مسلمانان در سال 1951م، 1800 نفر، در سال 1961م،5800 نفر، در سال 1971م، 34430 نفر، و در سال 1982م، 120000 نفر بوده است.
45% مسلمانان اين كشور پاكستانى و هندى هستند، قريب همين نسبت نيز متعلق به اعراب است. تقريبا نيمى از مسلمانانى كه در كانادا زندگى مىكنند، در شهر تورنتوى ايالت Antario ساكن هستند. آنها پس از كاتوليكها و يهوديان بزرگترين اقليت دينى به شمار مىروند.
در سالهاى اخير عمدتا مسلمانانى ساكن كانادا شدهاند كه از تحصيلات عالى برخوردار هستند.
مسلمانان كانادا از نظر تشكلهاى اسلامى، در مقايسه با مسلمانان ايالات متحده آمريكا، برزيل و آرژانتين، در وضع مطلوبترى قرار دارند. نخستين انجمن اسلامى در سال 1920 در «ادمونتون» (Edmonton) تاسيس شد و در همانجا مسجدى نيز بنا گرديد. پس از جنگ جهانى دوم نيز انجمنهاى اسلامى متعددى در ويندوسور، لوندن، تورنتو، ولاك لابيش و مناطق ديگر به ترتيب در سالهاى 1954، 1955،1956،1957 تاسيس گرديد.
در حال حاضر، حداقل پنجاه انجمن و جمعيت اسلامى در كانادا مشغول فعاليت مىباشد. بعدها انجمنهاى منطقهاى نياز به همكارى و تعاون را در سراسر كشور بيش از پيش حس كرده، در سال1973 اقدام به تاسيس «شوراى انجمنهاى اسلامى كانادا» Muslim Communities of Canada-CMCC) (the council of نمودند.
شوراى مذكور در زمينههاى آموزش، جوانان، زنان، دين، روابط مردمى و انتشارات فعاليت نموده، با سازمانهاى دانشجويى در كانادا و ايالات متحده آمريكا نيز همكارى دارد. در كانادا حدود پنجاه مسجد وجود دارد كه هر يك از آنها به عنوان يك مركز اسلامى و محلى براى آموزش قرآن شناخته مىشوند.
مهمترين مساجد در شهرهاى زير واقع شدهاند: ادمونتون1983 (مسجد الرشيد)، لاك لابيش 1985، لوندن 1965، ويندسور1969، تورنتو 1970، مونترال 1972، اوتاوا 1978، در مدارس كانادا دروس دينى آموزش داده نمىشود، ولى در چارچوب دروس تطبيقى اديان، در برخى مدارس درباره اسلام نيز بحثهايى صورت مىگيرد.
در سال1953 در دانشگاه مك گيل و پس از آن در دانشگاه تورنتو «انيستيتوى تحقيقاتى اسلام» تاسيس گرديد. مهمترين نشريهاى كه به طور مرتب به زبانهاى انگليسى و عربى به چاپ مىرسد، نشريه «اسلام - كانادا» است كه از سال 1972م منتشر مىشود.
ترينيداد و توباگو
اولين ورود مسلمانان به جزاير ترينيداد و توباگو مصادف با انتقال بردههاى آفريقايى قبيله ماندينگو به اين جزاير و بكارگيرى آنها در مزارع نيشكر رفت. در فاصله سالهاى1777 تا 1802 ميلادى و خصوصا پس از استعمار انگلستان در سال1797 و آغاز تجارت برده و انتقال آنها از سنگال، قريب 000/20 نفر به منطقه مذكور آورده شد.
بردهها كه عموما مسلمان بودند، بر اثر فشار صاحبان جديدشان نتوانستند از هويت دينى خود محافظت نمايند; نامهايشان تغيير يافت و براى آنكه از ظلم و تعدى نجات يابند، يا دين مسيحيت را پذيرفتند و يا مجبور شدند همانند مسيحيان زندگى كنند. با اين حال، مسلمانان ماندينگويى كوشيدند با تبعيت از «محمد بت» كه از سال 1830م در بخش [ prot Of Spain ] ساكن شده بود و رهبرى مسلمانان بومى را با قدرت به عهده گرفته بود، هويتخود را حفظ نمايند.
آن دسته از مسلمانان ماندينگويى كه برده نبودند و سالهاى 1850 - 1840م به جزاير ترينيداد و توباگو مهاجرت كردند، در حراست از دين و فرهنگ خود كاملا موفق بودهاند. بخشى از مسلمانان نيز كه در فاصله سالهاى 1818 تا 1825م در قسمتهاى شرقى جزاير مذكور ساكن شده بودند، در تبليغ اسلام در ميان اهالى بومى موفق بودند، به نحوى كه كواره [QUARE] در سال 1840م به شهرى كه جمعيت غالب آن مسلمان بود، تبديل شد. البته اين روند مدت زيادى ادامه نيافت.
در سال 1834 قانون بردهدارى در جزيره ترينيداد لغو شد. بنابراين، برخى از بردهها تصميم به بازگشت گرفتند. همين موضوع موجب وارد آمدن ضربات جدى بر اقتصاد منطقه گرديد.
انگلستان براى جبران اين امر اقدام به عقد قراردادى نمود كه براساس آن، از سال 1854 تا 1915م، كارگران هندى را كه شامل مسلمانان نيز بود، به جزاير مذكور منتقل مىكرد. شرايط زندگى اين مسلمانان نيز صرفنظر از برخى حقوق كه برخوردار بودند، با وضع بردههاى آفريقايى تفاوت چندانى نداشت. ميسيونرهاى مسيحى براى دور نمودن آنان از اسلام، فعاليتهاى گستردهاى كردند، حتى گاه با اعمال قهرآميز، اقدام به برهم زدن نمازهاى جماعت مسلمانان نمودند.
اين بود كه مسلمانان هندى مجبور شدند به طور پنهانى اعتقاد به دين و مذهبشان را ادامه دهند. بسيارى از آنان در پايان مدت قراردادشان به دليل تنگدستى در هندوستان، مجبور مىشدند به اقامتشان ادامه دهند. آنها بر خلاف مسلمانان آفريقايى، ارتباط خود را با ميهن اصلى ادامه داده، در حفاظت از دين و فرهنگ خود موفق بودند.
سيد عبدالعزيز افغانى كه در سال1883م، به عنوان كارگر به جزيره ترينيداد آمده بود، پس از اتمام مهلت قراردادش، گروهى به نام «جمعيت هند شرقى» را تاسيس نمود. (1893م) او تا زمان مرگ، رياست جمعيت مذكور را برعهده داشت. وى در سال1907 سمت قضاوت در ترينيداد را عهدهدار شد و براى ساختن تعداد زيادى مسجد فعاليت نمود، همچنين در سال1926م در تشكيل «جمعيت جوانان مسلمان» سعى و كوشش كرد. وى در همان سال جمعيتى به نام «تقوية الاسلام» را تاسيس نمود. اين جمعيتبعدها نمايندگى مسلمانان را در نزد حكومت عهدهدار شد. در سال 1914م فردى به نام «مولانا حاج صوفى شيخ محمد حسن حنفى قادرى» به جزيره ترينيداد آمد. او به مردم هشدار داد كه بدون هيچ ملاحظهاى بايد از اسلام تبعيت كرد; زنان نيز مجبورند حجاب را به طور كامل رعايت كنند. وى با اينكه مدت كمى در ترينيداد اقامت داشت، با اقدامات خود موجب شد اسلام جانى دوباره بگيرد. در سال1937م نيز يك روحانى به نام «ناظر احمد» از هند به ترينيداد آمد و براى تاسيس مدارس همكاريهايى نمود.
در سال 1945م اسلام در ترينيداد دين رسمى محسوب نمىشد و به همين دليل، اين جمعيتهاى اسلامى بودند كه تاسيس نهادهاى آموزشى را برعهده داشتند. نخستين بار «جمعيت تقوية الاسلام» در سال1949م مدرسهاى مطابق با اصول اسلامى تاسيس كرد. بعدها مدارس ديگرى تاسيس گرديد و اين روند ادامه يافت. مسلمانان ترينيدادى امروز داراى هفتاد مسجد هستند كه در آنها كلاسهاى آموزش قرآن فعال مىباشد. همچنين در اين جزيره، بيست مدرسه ابتدايى، سه مدرسه راهنمايى و يك دبيرستان متعلق به مسلمانان وجود دارد.
مسلمانان منطقه ترينيداد در قاره آمريكا از بهترين تشكلهاى اسلامى برخوردار هستند. جمعيت «اهل السنه و الجماعه» كه در سال 1930م در ترينيداد تاسيس و در سال 1935م به رسميتشناخته شد، نيرومندترين تشكل اسلامى در ترينيداد و توباگوبه شمار مىرود. اين جمعيت در مجموع مديريت53 مسجد، هفت مدرسه ابتدايى و دو مدرسه راهنمايى را در اختيار دارد. 80 تا 85% مردم منطقه عضو اين تشكل مىباشند. گروهها و جمعيتهاى ديگر در منطقه ترينيداد و توباگو عبارتند از:
«اتحاديه مبلغان مسلمان در آمريكاى جنوبى و منطقه كارائيب» كه در سال 1960م تاسيس شد.
از فعاليت جمعيتهاى اسلامى مذكور در ترينيداد مىتوان رسيدگى به نيازهاى مادى و اعضا را نام برد. تقريبا مىتوان گفت هر جمعيت نشريهاى براى خود دارد. در خصوص نشريات مىتوان به نشريه [the torch of islam] كه از سال1966 توسط «اتحاديه مبلغان مسلمان» منتشر مىشود، اشاره كرد. اين نشريه به جاى مجله [ the islamic herald ] منتشر مىشود.
«مسلم نيوز» ارگان انتشاراتى «جمعيت اهل السنه و الجماعه»، «الناديه» ارگان جمعيت جوانان مسلمان، «الحكمة» ارگان مركز تبليغات اسلامى، «النور» ارگان جماعت اسلامى، «مسلم استاندارد» نشريهاى كه هر دو ماه يكبار از سوى مركز اوقاف اسلامى منتشر مىشود، [the voice] كه به شكل گاهنامه و از سوى جماعة المؤمنين منتشر مىشود، از نشريات عمده و با اهميت جزاير ترينيداد و توباگو محسوب مىشوند. حكومت، على رغم ميل درونى خود، به مسلمانان اجازه مىدهد كه از رسانههاى جمعى بهرهمند شوند. براى مثال، در سال 1974 مراسم نماز عيد فطر مستقيما از راديو پخش شده و از همان تاريخ به بعد مسلمانها مجازند روزهاى جمعه به مدت نيم ساعتبرنامه راديويى داشته باشند.
سورينام
اين كشور از سال1667م در استعمار هلند بوده است. بردههاى مسلمان آفريقايى كه براى كار در مزارع و معادن طلا به اين منطقه منتقل مىشدند، اولين مسلمانان سورينام محسوب مىشوند. آنها نيز مانند مسلمانانى كه در كشورهاى ديگر زندگى مىكردند، تحت فشار و ستم قرار داشتند، انجام اعمال اسلامى براى آنها ممنوع بوده، به همين جهت از هويت دينى خود دور ماندند. در سال1863م، پس از لغو قانون بردهدارى در سورينام، دولت هلند براى جلوگيرى از خسارات احتمالى در اقتصاد، تصميمات جديدى اتخاذ كرد. طبق تصميمات جديد، بردهها پيش از كسب آزادى خود، مجبور بودند مدت دو سال در مقابل دريافت دستمزد نزد صاحبانشان به كار مشغول شوند. به موازات اين تصميم، طبق قراردادهاى پنجساله، كارگران متعددى از هند و جاوه به سورينام آورده شدند. اكثر كارگرانى كه به دنبال اين تصميم در سالهاى 1831 تا 1850 از جاوه و در سالهاى1873 تا1916م از هند به سورينام آمدند، مسلمان بودند. كسانى كه مدت نجساله قرار داد خود را به پايان مىرساندند، در بازگشتبه كشور خود و يا اقامت دائم در سورينام آزاد بودند. مسلمانان در سال1927م مانند سورينامىهاى ديگر توانستند از حقوق شهروندى هلند برخوردار شوند.
از سال 1940م به بعد، مسلمانان آزادى برخوردارى از حقوق شخصى، خانوادگى و مسائل مربوط به ارث را كسب كردند. هلندىها در سال 1975 كشور را ترك كردند و آنگاه براساس قانون اساسى پذيرفته شده، انتخابات برگزار شد. در سال 1980، ارتش توسط يك كودتا زمام امور را بدست گرفت. در سال 1982 نيز كودتاى مشابهى صورت گرفت و بسيارى از مسلمانان هندى الاصل به هلند و انگلستان مهاجرت كردند.
گروههاى مسلمان در سورينام به زبانهاى مختلف تكلم كرده، از مذاهب متعددى برخوردار هستند.
اين امر همواره مانع همبستگى كامل آنان بوده است. اين موضوع حتى در تعيين قبله نيز خود را به وضوح مىنماياند. جاوهاىها از مسير اقيانوس كبير به سورينام آمدهاند. از اين رو، قبله را به سمت غرب مىدانند، اما هندىها چون از طريق اقيانوس اطلس به اين كشور آمدهاند، شرق را جهت قبله مىدانند.
به اين دليل، با اينكه مساجد هر دو جماعت رو به سوى كعبه مىباشد، اما قبله آنها متفاوت است! در سورينام هفتاد مسجد وجود دارد. اولين مسجد اين كشور در سال 1932م در «پاراماريبو»، پايتختسورينام، تاسيس گرديد. مساجد مذكور عمدتا به آموزش قرآن مىپردازند. قرآن تاكنون در سورينام سه مرتبه به زبان هلندى ترجمه شده است. يكى از ترجمهها متعلق به يك استاد هلندى است و دو ترجمه ديگر توسط قاديانىها انجام شده است. علىرغم تمام اختلافات، مسلمانان سازماندهى خود را ادامه دادهاند. آنها در سال1929م «سازمان اسلامى سورينام» را تاسيس كردند.
اين سازمان تا سال 1978م توسط قاديانىها اداره مىشد، از آن تاريخ به بعد، مسلمانان سورينام جمعيتى به نام «جمعيت اسلامى سورينام» را تاسيس كردهاند.
گويانا
ورود اسلام به گويانا نيز مانند كشور همسايهاش، سورينام، با انتقال عده زيادى از بردههاى آفريقايى كه برخى از آنان مسلمان بودند، رخ داده است. مسلمانان اين منطقه نيز مانند كشورهاى ديگر تحتستم اربابان اروپايى واقع شده، مجبور به رها ساختن فرهنگ و دين خود شدند. انگلستان پس از لغو قوانين بردهدارى در سال 1834، اقدام به انتقال كارگران هند به اين كشور نمود. عدهاى از اين كارگران مسلمان بودند. براى آنكه مسلمانان مذكور در مدت قراردادشان از دين خود دستبكشند، تحت فشار و ظلمهاى بيشمارى قرار گرفتند، ولى آنها با راهانداختن جمعيتهاى زيرزمينى به حفاظت از هويت فرهنگى خود پرداختند.
تا سال 1860، از نكاح اسلامى مسلمانان ممانعتبعمل مىآمد و از آنها خواسته مىشد در كليسا ازدواج كنند. از آن تاريخ به بعد، رفتار انگليسها نسبتبه مسسلمانان نرمتر شد. به آنها اجازه دادند مسجد داشته باشند و جمعيتهاى مورد نظر خود را تاسيس كنند. انجمنهاى متعدد مسلمانان در سال1936 ميلادى به هم پيوسته، جمعيتى به نام «جمعيت عالى اسلامى» را تاسيس نمودند.
هواداران هندى و آفريقايى اين جمعيت در انتخابات سال 1961م هر يك از حزب جداگانهاى حمايت كردند; به اين ترتيب، به دو جناح منشعب شدند. پس از انشعاب مذكور، جمعيتهاى جديد و مستقلى ظهور يافت. مهمترين آنها «مجلس عالى اخوت اسلامى»، «اتحاديه جوانان مسلمان» و «مركز اسلامى» است. ولى امروزه جماعات محلى در واقع شعباتى از «صدر اسلامى» محسوب مىشوند. تعداد چنين شعباتى در حال حاضر 120 مىباشد. هر شعبه در محل يك مسجد مشغول فعاليت و اداره كلاسهاى آموزش قرآن است. اين كشور داراى 130 مسجد است كه بزرگترين آنها «مسجد كوئين استان» در پايتخت اين كشور يعنى «جورج تاون» مىباشد. مسلمانان در پارلمان و هيات وزيران گويانا حضور دارند. آنها در احوالات شخصى، خانواده و حقوق مربوط به ارث، مطابق احكام اسلامى عمل مىكنند.
در گويانا 130 هزار نفر مسلمان زندگى مىكنند. نسبت جمعيت مسلمانان به كل جمعيت كشور17% مىباشد.
برزيل
در سال 1500 ميلادى، هنگامى كه پرتغال برزيل را به اشغال خود درآورد، مهاجرت شهروندان آندولسى را ممنوع نمود; اما با اين حال، بسيارى از مسلمانان خود را به برزيل رسانده، جماعتى از مسلمانان را تشكيل دادند. تا اواخر قرن شانزدهم ميلادى، رقم مسلمانان كاملا افزايش يافت. در آن زمان، با اجراى احكام دادگاههاى تفتيش عقايد، تعداد قابل توجهى از مسلمانان زير شكنجه كشته شدند. (1594م)
پرتغالىها در قرن هفدهم ميلادى شروع به انتقال بردههاى آفريقايى خود به برزيل نمودند. در ميان بردگان مذكور، مسلمانانى از قبايل يوربا، هووسا، فولانس و ماندينگو وجود داشتند. اينان كسانى بودند كه شاه «بنين» در هنگام لشكركشى به مناطق مسلماننشين آفريقا، آنها را به اسارت گرفته، به پرتقالىها و اروپاييان ديگر فروخته بود. در ميان اسراى مزبور، علمايى وجود داشت كه با علوم اسلامى و ادبيات عربى به خوبى آشنا بودند. آنها حتى توانسته بودند موجب اسلام آوردن برخى از اسراى ديگر شوند. بردههاى آفريقايى در برزيل، على رغم همه دشواريها، توانستند در طول ويستسال همچنان مسلمان بمانند. شمار مساجد و كلاسهاى آموزش قرآن كه آنها تاسيس كردند، به صدها باب مىرسد و مسلمانان برزيلى آفرو كه در «ايالتباهيا» در شمال شرقى كشور بويژه در سالوادر پايتخت آن روز برزيل، قدرت قابل توجهى كسب كرده بودند، در سالهاى1807 تا 1835م نه مرتبه عليه حكومت دستبه شورش و قيام زدند. تاثير و نفوذ اين مسلمانان در سراسر برزيل چنان گسترش يافت كه مسلمانان ايالاتى چون ريودو ژانيرو، بزرگترين قيام مسلمانان برزيلى با هدايت مدارس دينى سالوادور وقوع يافت. مهمترين ويژگى اين قيام، علاقمند شدن سفيدها و دو رگهها به اسلام بود. قيام مذكور در رسيدن به اهداف خود موفق نبود و حكومتبرزيل از آن پس، براى جلوگيرى از تاثيرگذارى مسلمانان بر ديگران، تصميمات سختى گرفت. هرگونه فعاليت اسلامى ممنوع اعلام شد; حتى كسانى كه با مسلمانان همكارى مىكردند، محكوم به اعدام شدند. در چنين شرايط دشوارى هزاران مسلمان برزيل را ترك كرده، به آفريقا بازگشتند و يا حكومت آنها را به اجبار بازگرداند. آنها كه ماندند، با پنهان ساختن اعتقادات خود به زندگى ادامه دادند.
از سالهاى 1860م، با آغاز مهاجرتهاى جديد از آسيا، دوره جديدى در گسترش حضور مسلمانان شروع شد. مسلمانان در ابتدا از سوريه و لبنان و بعدها به دنبال تاسيس حكومت اسرائيلى، از فلسطين به اين منطقه مهاجرت كردند. آنها از سال1929م با سازماندهى جديد جمعيتهايى را تاسيس كردند. سازمان كنفرانس اسلامى در سال1956م براى بررسى وضع مسلمانان برزيل نمايندهاى به اين كشور اعزام نمود. چهار سال پس از آن، اولين مسجد آمريكاى لاتين در شهرستان پائولو با حضور هيات نمايندگى سازمان كنفرانس اسلامى افتتاح گرديد. در هجدهم اكتبر 1970م، اولين كنگره تشكلهاى اسلامى برزيل در سان پائولو برگزار شد. در كنگره مذكور كه وزير اوقاف مصر آن را افتتاح نمود، هياتهاى متعددى از آمريكاى جنوبى و كشورهاى اسلامى شركت نمودند. در برزيل بيش از 400 هزار مسلمان زندگى مىكند; اكثر آنها در شهر سان پائولو و اطراف آن ساكن هستند. مسلمانان از حقوق اسلامى قابل توجهى برخوردارند و به خوبى سازماندهى شدهاند.
مسلمانان برزيل در ده شهر از هفت استان داراى انجمن و جمعيت هستند. هر كدام از اين جمعيتها داراى مركز و هفت جمعيت داراى مسجد است. جمعيتهاى كه داراى مسجد مىباشند، در شهرهاى زير فعاليت مىكنند: كوريتيبا، لوندرنيا، پاراناگوآ، سائوپائولو، بارتوس، كويابا و برازيليا. يك مسلمان سورى در «مارائوس»، مركز ايالت «آمازوناس»، داراى ايستگاه خصوصى تلويزيون مىباشد و از اين طريق برنامههاى اسلامى پخش مىكند. سوريهاىها بدون هيچ اكراهى در هر شغلى كار مىكنند و از اين رو، در برزيل ضربالمثلى به اين مضمون رواج يافته است: «من مثل سورىها كار مىكنم».
در سال1977م سفراى هفده كشور اسلامى اقدام به ايجاد يك مركز اسلامى در برزيل كردند. جمعيتهاى اسلامى در سال1979م، با همكارى يكديگر «فدراسيون اسلامى» را تاسيس نمودند. در سال 1981م، شعبهاى از جمعيت «اسلام و غرب» كه مركز آن در ژنو مىباشد، در شهر برازيليا تاسيس شد. به دنبال فعاليتهاى مذكور، دانشگاه برازيليا در آوريل 1981م اقدام به برگزارى سمينار بينالمللى «تمدن اسلامى» كرد.
آرژانتين
مسلمانان رانده شده از آندلس در قرن شانزدهم ميلادى، موجب ورود اسلام به آرژانتين شدند. ولى مسلمانان مذكور بر اثر فشارهاى مردم بومى منطقه، به تدريج مجبور به فاصله گرفتن از دين خود گرديدند. وضعيت جمعيتى مسلمانان آرژانتين با مهاجرت مسلمانان سورى در فاصله سالهاى 1880 تا 1955م، وارد مرحله جديدى شد. براساس گزارشى در كنسولگرى تركيه در بوينس آيرس، در سالهاى 1911 تا1913م، قريب46 هزار نفر از كشور عثمانى به اين منطقه مهاجرت كردهاند. امروزه بالغ بر 400 هزار مسلمان در آرژانتين زندگى مىكنند. يك دهم اين رقم را شيعيان و تعداد كمى از آنها را نيز دروزيان تشكيل مىدهند. بوينس آيرس، پايتخت آرژانتين، بيشترين تعداد مسلمان را در خود جاى داده است. اعراب مسيحى سورى در جامعه آرژانتين به راحتى در هر زمينه اجتماعى مشغول فعاليت هستند. اين امر بر مسلمانان نيز تاثير گذارده و حتى آنها را با خطر از دست دادن هويت اصلى خود مواجه نموده است. ويژگيهاى اسلامى در ميان مسلمانان رو به ضعف است; آنهاحتى به عربى نيز صحبت نمىكنند. بر اساس قوانين آرژانتين، استفاده از اسامى اسلامى ممنوع است; بنابراين، مسلمانان مجبور به استفاده از نام چنين تضييقاتى، رقم قابل توجهى از مسلمانان به عادات و رسوم آرژانتينىها خو گرفته، به تدريج فرهنگ اسلامى در آرژانتين رو به افول مىباشد.
تاسيس تشكلهاى اسلامى در آرژانتين همواره با محدوديتهايى مواجه بوده است. اولين تشكل اسلامى در سال 1918م تحت عنوان «مركزاسلامى» در بوينس آيرس تاسيس شد. اعضاى مركز ياد شده بيشتر در مكانهاى مختلفى فعاليت داشتند، اما در سال 1968 با همكارى همه مسلمانان، مكان مستقلى براى اين مركز به عنوان تنها محل معنوى مسلمانان ساخته شد. در اين كشور هيچ مسجدى وجود ندارد. البته ساخت دو مسجد در بوينس آيرس و كوردوبا طراحى شده است. در بوينس آيرس جمعيت اسلامى ديگرى تحت عنوان «جمعيت اسلامى عرب - آرژانتين» در سال 1960م تاسيس شد. همين جمعيت اولين مدرسه اسلامى در بوينس آيرس را راهاندازى نمود. جمعيتهاى ديگر اسلامى در شهرهاى «مندوزا»، «كوردوبا»، «روساريو»، و «توجومان» بيشتر حالت كلوپ دارند. ترجمه فعلى قرآن به زبان اسپانيولى ترجمه دقيقى نيست. زبان عربى در «دانشگاه ملى كوردوبا»، و «دانشگاه سالوادور» در بوينس آيرس تدريس مىشود.
ونزوئلا
مسلمانان براى اولين بار در زمان استعمار اسپانيايىها به ونزوئلا آمدند. از آن پس، مهاجرتهايى از هند صورت گرفت. مهاجران با دشواريهاى بسيارى مواجه بودند; از اين رو، اسلام جايگاه قابل توجهى در اين كشور بدست نياورد. مسلمانانى كه در نيمه دوم قرن بيستم از كشورهايى مانند سوريه، لبنان، فلسطين و پاكستان براى اشتغال به ونزوئلا مهاجرت كردند، گروه جديدى تشكيل دادند. اين گروه كه نسبتبه مسلمانان اوليه در اعتقادات دينى خود با سختى خاصى مواجه نبودند، توانستند اولين جماعت متشكل مسلمان را بوجود آورند.
در سال1966م در كاراكاس، پايتخت ونزوئلا، اولين «مركز اسلامى» تاسيس شد. مركز در ابتدا عبارت از يك مسجد بود، اما بعدها و به مرور، برخى پروژههاى ديگر در قالب اين مركز شكل گرفت، بويژه مدرسهاى با آموزش زبان عربى راهاندازى شد. در اين مدرسه كه از سوى حكومتبه رسميتشناخته شده است، برخى غير از مسلمانان نيز براى آشنايى با دين اسلام ثبت نام مىكنند. مركز ياد شده همچنين داراى يك كتابخانه و يك چاپخانه مىباشد و آثار دينى را به زبان عربى و زبانهاى ديگر منتشر مىكند. تعداد مسلمانان بيش از 50 هزار نفر است و اكثر آنها در كاراكاس زندگى مىكنند. مسلمانان در «كاراكاس»، «جزيره مارگايتا»، و «سان فيليپ» داراى سه مسجد مىباشند و علاوه بر آن، داراى كلوپ و انجمنهاى متعددى كه هر يك نمازخانهاى دارند، مىباشند. در سال 1980م بخشهاى «فلسفه اسلامى» و «تحقيقات عربى» در دانشگاه كاراكاس آغاز بكار نمود. از سال 1988م نيز فعاليتهايى براى تاسيس اين بخشها در «دانشگاه مريدا» آغاز شده است.
كلمبيا
مهاجرت مسلمانان به كلمبيا در اثناى جنگ جهانى دوم، از كشورهاى لبنان، سوريه و فلسطين صورت گرفت. در آن ايام3 تا 4 هزار نفر مسلمان به كلمبيا مهاجرت كردند. امروزه قريب 20 هزار نفر مسلمان در كلمبيا زندگى مىكنند كه اكثر آنها در سالهاى اخير از سوريه و لبنان به اين كشور مهاجرت كردهاند. بيشتر مسلمانان در بوگوتا، پايتخت كلمبيا ساكن هستند. شهرهاى «پارانايكا»، «مائيكو»، «كالى» و «سان آندرسن» به ترتيب بيشترين جمعيت مسلمان را در خود جاى دادهاند.
كشور كلمبيا فاقد مسجد است، ولى مراكز اسلامى در بناهاى اجارهاى، از نمازخانه و كلاسهاى آموزش قرآن برخوردار مىباشند.
كشورهاى ديگر
مسلمانان در قرن نوزدهم ميلادى به عنوان كارگرهاى قراردادى به جامائيكا مهاجرت كردند. تعداد مسلمانان در سال 1982 به 14 هزار نفر رسيد. آنها اولين انجمن خود را در سال 1950 تاسيس كردند. امروزه در جامائيكا دو مسجد وجود دارد. پاناما يكى ديگر از كشورهاى آمريكاى مركزى است كه اولين جمعيت اسلامى در آن، در سال 1930م تحت عنوان ( islam mission) تاسيس شد. نام اين جمعيت در سال1967م به «جمعيت اسلامى هند - پاكستان» تغيير كرد. اين نام نيز در سال 1974م به جمعيت اسلامى پاناما تغيير يافت. امروزه همچنين در مكزيك، شيلى، بارباروس، باهاما، كوراكائو، گرانادا، دومينيكن، پورتوريكا، جزيره سان كريستوبال، مارتيينيكو و پرو مسلمانان با جمعيت اندك، اما تشكلهاى قابل توجه حضور دارند. تعداد مسلمانان در كشورهاى گوياناى فرانسه، كوبا، پاراگوئه، اروگوئه، اكوادور و بوليوى بسيار كم است و آنها در اين كشورها به صورت اقليتهاى دينى بسر مىبرند.
منبع: مجلات ماهنامه اسلام و غرب شماره 30 و 31
به نقل از سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى
آخرین به روز رسانی (دوشنبه ۰۱ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۰۹)


