گنبدها و مناره‏هاى مصر

امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
جهان اسلام

ترجمه ابوالحسن سروقدمقدم

 

در واقع قاهره، تنها پايتخت مصر محسوب نمى‏شود بلكه پايتخت اسلامى سرتاسر منطقه نيل است. بسيارى از داستانهاى «هزار و يك شب‏» در قاهره قرون وسطا اتفاق افتاده است. از عصر فاطميان، ايوبيان، مماليك، و عثمانى، مساجد، آرامگاهها، آب انبارهاى عمومى، مدارس قرآنى، كاروانسراها يا قصور فراوانى بر جاى مانده كه قاهره را به صورت گل سر سبد مكانهاى مظهر بينش اسلامى در آورده‏اند

 

 

 

 

 

«كسى كه قاهره را نديده باشد، عظمت اسلام را درك نكرده است. قاهره كلان شهر جهان است، باغ دنيا، خانه نوع بشر، رواق اسلام و تخت پادشاهى: و اين، شهرى است مزين به كاخها و قصرها، آذين شده با خانقاههاى درويشان و مدارس و منور با ماه و ستارگان فرهيختگى و دانش.» اين گفته ابن خلدون كه در عصر مملوكيان بيان شده دهها بار بازگو شده است. 1

كدام جهانگرد عرب يا اروپايى گنبدها و مناره‏هايى را كه از بامهاى قاهره سر برافراشته‏اند توصيف نكرده و كدام مسلمانى از خلال اين معمارى باشكوه و هنرى، شور و شعف مذهبى زايدالوصف در خود احساس ننموده است؟

در اين جا - قاهره - نماينده تمامى كشور مصر است. مسلمانان مصر كشور خود را عاليترين مكان اسلامى مى‏شمارند كه تنها مكانهاى مقدس مكه و مدينه بر آن رجحان دارند. به نظر مورخان اسلامى، نخستين مزيت مصر اين است كه پنج‏بار در قرآن از آن ياد شده است. (2) سوره يوسف/12 آيه‏99 كه از زبان يوسف در استقبال از كسانش گفته شده، بويژه، در ميان مصريان مشهور است: «... ادخلوا مصر ان شآءالله آمنين‏» [اگر خدا بخواهد در امنيت‏به مصر داخل شويد!] اين آيه كه غالبا در خارج از زمينه خود بيان مى‏شود، امروزه براى خوشامدگويى به جهانگردانى كه به مصر وارد مى‏شوند در كتيبه‏اى با خط خوش در فرودگاه قاهره به چشم مى‏خورد. آيا مصر سرزمين پيامبران نبوده است؟ قرآن در واقع با بازگيرى نت‏يهودى - مسيحى به روايت زندگى موسى، سپس يوسف فرزند يعقوب و مسيح، سه پيغمبر مورد قبول مسلمانان در اين سرزمين، پرداخته است. حتى در روايت آمده است كه ابراهيم و سارا از مصر گذشته‏اند و به مقاومت موسى در مقابل فرعون از پيش تجسم بخشيده‏اند. (3) اين پيامبران دهها اثر و نشانه از عبور خود از اين سرزمين بر جاى نهاده‏اند; نشانه‏هايى چون چاههاى متبرك، درختان مقدس و صخره‏هاى معجزه‏آسا. اهرام بزرگ جيزه در قرون وسطا انبار گندم يوسف پيشگو تصور كرده‏اند. مكانهاى سفر خانواده مقدس [مسيح] در مصر كه اصولا مورد احترام قبطى‏هاست، از سوى مسلمانان نيز به حيث مكانهاى مقدس شناخته مى‏شود.

اما در قرآن، مصر سرزمين فرعون - اين فرمانرواى ظالم و فاسد در اعلى درجه - نيز دانسته شده: از اين روست كه تاريخ مصر به چشم مسلمانان پيروزى ايمان واقعى را بر جاهليت پيش از اسلام به تصوير مى‏كشد. در افسانه‏هاى پرشمار دوران قرون وسطا، مصر سرزمين گنجها نيز معرفى شده است. مسلمانان از خرابه‏هاى شگفت‏انگيز به جاى مانده از دوران باستان به حيث معدن سنگ استفاده كرده‏اند و ستونهاى معابد فرعون را حتى در مساجد به كار برده‏اند.

گرچه خاتم پيامبران يعنى حضرت محمدصلى الله عليه وآله در زمان حيات خود به مصر نرفته، اما مصريان معتقدند كه حضرتش مصر را سرزمين ممتاز مى‏دانسته و بارها از جهان آخرت به ديدار آن آمده است. مگرنه آن كه مصر براى او بسيار آشنا بوده چرا كه به هنگام كودكى طعم عسل شهر بنها را چشيده و كنيزى قبطى داشته است. از اين روست كه چندين مسجد مصر داراى آثار مقدسى از فرستاده خدا هستند: در اتاقى مخصوص از مزار نوه‏اش يعنى [امام] حسين‏عليه‏السلام (4) در قاهره، چهار تار موى [حضرت] محمدصلى الله عليه وآله، سه قطعه از پيراهن، قطعه‏اى از چوبدستى و نيز شمشير او نگه‏دارى مى‏شود. همچنين در چندين شهر مصر سنگهاى سياهى را محترم مى‏دارند كه بر آنها نقش بزرگى از پاهاى پيامبرصلى الله عليه وآله به چشم مى‏خورد: اين آثار شگفت‏انگيز در شهرهاى تنتا، ديسوق، قاهره، در دو محل، و حتى در روستاى برومبول در جنوب قاهره، وجود دارد.

اعقاب پيامبرصلى الله عليه وآله، يا آنها كه اهل بيت ناميده مى‏شوند، بعدها رجحانى را كه جدشان براى سرزمين مصر قايل بود تاييد كردند. شمارى ازآنان، اعم از زن و مرد در گورستانهاى قاهره زيارتگاه دارند. از همان اوان قرون وسطا، آرامگاههاى اهل‏بيت در گورستانهاى مصر وجود داشته، گرچه تعدادى از آنها كاملا جعلى است. مقابر قديسين مسلمان اين مزارات را تكميل كرده‏اند و مراكز اسلامى جديدى در مصر بنيان گذاشته‏اند: در ميان اين بزرگان مورد احترام، فاتحان عرب مصر به لحاظ تاريخى تقدم دارند، اما غالبا افسانه‏اى‏اند و بويژه براى اعلام سلطه اسلام بر سرزمينى مسيحى مذهب ساخته شده‏اند. بعكس بنيانگذاران فرقه‏هاى صوفى كه از قرن سيزدهم به بعد سازماندهى شده‏اند، شخصيتهاى واقعى تاريخى‏اند: فرقه‏ها كه داراى بى‏نهايت‏شعبه‏هاى خود مختارند، همچنان تا به امروز تاسيس مى‏شوند. همچنين از ميان اين علما و فقهاى اسلامى كه در مصر تقريبا همگى از دانشگاه الازهر بر آمده‏اند، تعدادى مورد احترام و جزء قديسين به شمار مى‏آيند. سرانجام آن كه دراويش بى‏خانمان و مقدس كسانى هستند از بسيارى جهات مشابه بيگناهان و «ديوانگان‏» مذهب ارتودوكس روسى. اين‏گونه قديسين بويژه در مصر فراوانند.

در قاهره آثار به جاى مانده از پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله، اهل بيت‏عليهم‏السلام يا بزرگان مذهبى همه اعصار بويژه بارز و نمايان است.

قاهره، شهر مناره‏ها

در واقع قاهره، تنها پايتخت مصر محسوب نمى‏شود بلكه پايتخت اسلامى سرتاسر منطقه نيل است. بسيارى از داستانهاى «هزار و يك شب‏» در قاهره قرون وسطا اتفاق افتاده است. از عصر فاطميان، ايوبيان، مماليك، و عثمانى، مساجد، آرامگاهها، آب انبارهاى عمومى، مدارس قرآنى، كاروانسراها يا قصور فراوانى بر جاى مانده كه قاهره را به صورت گل سر سبد مكانهاى مظهر بينش اسلامى در آورده‏اند. در ميان بناهاى باشكوه اين شهر، ابنيه مذهبى پرشمارترين‏اند و عموما بهتر نگاهدارى شده‏اند. جهانگردان كه از ديدن اين تعداد مناره و گنبد - كه شهر كهنه را نشانه‏گذارى كرده‏اند - شگفت زده شده‏اند، به توصيف آنها پرداخته‏اند. در فراسوى اين شهر محلات مدرن قاهره نيز مساجد فراوان دارند. آنها غالبا بسيار وسيع و باشكوه‏اند و مناره‏هاى آنها از لحاظ بلندا با ساير مناره‏ها رقابت مى‏كنند. و گاه به عكس به صورت نمازخانه‏هاى ساده‏اى ساخته شده‏اند كه كمتر به چشم مى‏خورند. گرچه فايده اين مساجد از لحاظ معمارى و هنرى ناچيز و محدود است اما اهميت آنها در شهر اسلامى قاهره چشمگير است. 5

ايمان مسلمانان مصرى كه از قرون وسطا به بعد زبانزد خاص و عام بوده امروزه با رويكرد مجدد جامعه به اسلام و يكپارچگى آن، تقويت‏شده است. (6) با اين همه مساجد پرشمار قاهره براى پذيرايى از خيل نمازگزاران جمعه كفايت نمى‏كند: از اين رو به هنگام ظهر جماعت نمازگزار فرش و بورياى خود را در خيابانهاى اطراف پهن مى‏كنند و براى نماز و شنيدن خطبه‏هاى نماز - كه از مسجد مجاور پخش مى‏شود - مانع آمد و شد در اين خيابانها مى‏شوند. به اين ترتيب حال و هوايى اسلامى حتى در لهجه و گفتار شهروندان كه به هر مناسبتى از كلمه «الله‏» استفاده مى‏كنند، بر اين شهر حاكم است. در وقت نمازهاى پنجگانه از هر سو مؤذن مؤمنان را به اقامه نماز دعوت مى‏كند و اين اذان به طرزى گوشخراش از بلندگوها پخش مى‏شود. از راديو يا تلويزيون دكانهايى كه در پياده روها در هم تپيده‏اند غالبا صداى رائت‏سوره‏اى از قرآن به گوش مى‏رسد. در مراسم ازدواج مشعل‏به‏دست‏هايى كه زوجين را احاطه كرده‏اند در مدح پيامبرصلى الله عليه وآله سرود مى‏خوانند.

وقتى كسى فوت مى‏كند در داخل چادرى جلو در خانه او قرآن قرائت مى‏شود. هيچ دكان، سالن يا حتى اتومبيلى وجود ندارد كه مزين به قرآن يا دست كم آياتى خوشنويسى شده نباشد، يا عكسى از مكانهاى مقدس مكه در زمان حج آذين نشده باشد. در همه جا تصوير مقابر قديسين و گاه تنها پنجره‏هايى مشبك كه بر سايه روشن اتاقى مربع باز مى‏شود، جايى كه آرامگاه قرار گرفته و گاه آرامگاهى باشكوه و در كنار آن يك مسجد: به هنگام عبور از جلو آن «فاتحه‏»اى - سوره افتتاحيه قرآن - و يا دعايى براى جلب «بركت‏» آن قديس خوانده مى‏شود. در هر زمان در محله‏اى از اين پايتخت وسيع جشنى به افتخار يك قديس برپا مى‏شود كه در آن گروهى چند صد نفرى و گاه چند هزار نفرى از زايران شاداب و پرخروش را گرد هم مى‏آورد.

قاهره به دليل آن كه مكانهاى اسلامى بسيارى را در خود فراهم آورده، به احساسات و اعمال خير مصريان تعالى مى‏بخشد و به قاهره حالتى از تقدس بخشيده است چرا كه حتى محل آن از همان آغاز مقدس بوده است: در اين محل در گذشته كوه مقدس مقتم را كه در دو سوى شهر قرار گرفته مى‏پرستيده‏اند و به زيارت آن مى‏رفته‏اند. تا اواسط قرن بيستم در نزديكى غارى در كوه مقتم صومعه‏اى متعلق به فرقه بكتاشيه وجود داشته كه بسيار مورد توجه بوده است. انبوه زنان نازا روزهاى جمعه به آنجا مى‏رفته‏اند و روى تخته سنگى كه در اين صومعه وجود داشته مى‏غلتيده‏اند تا بارورى را بازيابند. در سال 1958 صومعه تعطيل و اين منطقه مقدس به منطقه نظامى تبديل شد. امروزه ديگر اين كوه كه منطقه نظامى ممنوعه و يا بخشى از شهر جديد است جزء مكانهاى مقدس شهر به شمار نمى‏آيد.

محل ديگرى وجود دارد كه در عصر عثمانى و تا حدود سالهاى دهه 1960 محلى داراى بركت محسوب مى‏شده: و اين دروازه جنوبى شهر عصر فاطمى است، دروازه‏اى باشكوه و در دو سويش دو مناره مسجد مجاور. اين دروازه باب زويله و يا باب المتوالى ناميده مى‏شود.

گفته شده «متوالى‏» اين بزرگترين مرد مقدس و شفيع عالى مقام نزد خدا، در اين جا سكونت داشته و دعاى هر رهگذرى را كه در پاى اين دروازه عظيم به گل ميخهاى آن نخى آويزان مى‏كرده مستجاب مى‏كرده است. خاطره اين نيايش امروزه محو شده اما نام اين فرد مقدس بر محل باقى مانده است.امروز، هنوز مى‏توان ماكت كشتى‏يى - اين نذر ايام گذشته - را كه به چهارچوب دروازه وصل شده مشاهده كرد.

الازهر، شكوه اسلام

گرچه كوه مقتم و دروازه متوالى در مقابل موج تجدد نتوانستند مقاومت كنند اما مكانهاى مقدس ديگر با قدرت و درخشش تمام از گزند ايام سر بلند بيرون آمده‏اند. هرگاه به مكانى عالى در مصر فكر مى‏كنيم بلافاصله مسجدالازهر با صحن مستطيل آن و طاقنماهايى كه با دقت و ظرافت‏سفيد شده و مناره‏هاى پر نقش و نگار آن تداعى مى‏شود. الازهر (شكوفاترين) در چشم مصريها و نيز زايران مسلمان، شكوه اسلام منطقه نيل را تجسم مى‏بخشد. وانگهى الازهر و قاهره از يكديگر غير قابل تفكيك‏اند: شهر به سال‏969 از سوى سلسله فاطميان، شيعيان اسماعيلى، بنيان نهاده شده و مسجد الازهر در سال‏هاى 970 تا 971 ساخته شده و بلافاصله به صورت يكى از نخستين دانشگاههاى اسلامى در آمده است. اين وظيفه نه تنها در گذر ايام تضعيف نشده بل حتى به هنگام استقرار مسلمانان سنى مذهب به سال 1171 از سوى صلاح‏الدين ايوبى تقويت‏شده است. در اين هنگام الازهر به صورت نماد علوم مذهبى و ايمان سنى درآمد. در الازهر چهار مكتب فقه تسنن به دانش‏آموزان و دانشجويانى كه از سرتاسر جهان عربى اسلامى مى‏آمدند تدريس مى‏شد.

در سال 1902 نويسنده آينده، طه حسين، در سن سيزده سالگى براى آموختن فقه به اين دانشگاه آمد، جايى كه استادان، نشسته در پاى ستونهاى بنا به شاگردان خود كه در مقابلشان به صورت نيمدايره روى زمين مى‏نشستند، آموزش مى‏دادند. او بدرستى و با شور و حرارت احساسى يك نابينا، فضاى حاكم بر الازهر را كه مخلوطى از علم و تقدس، عظمت و يكنواختى بوده، به تصوير كشيده است:

«كودك همراه دوست راهنماى خود به پيش مى‏رفت تا به صحن الازهر مى‏رسيد. از چند پله مختصرى كه به صحن مسجد مى‏پيوست‏بالا مى‏رفت. در اين هنگام دلش از خضوع و خشوع پر مى‏شد. جلال و شكوه آن مكان سراسر وجودش را فرا مى‏گرفت. بر آن حصيرهاى كهنه‏اى كه بر صحن الازهر گسترده شده بود، آهسته گام مى‏نهاد. بعضى از قسمتهاى اين حصير پاره شده و اندكى زمين مسجد برهنه مانده بود. گويا مى‏خواست‏به گامهاى مردمى كه از رويش رد مى‏شدند، بر اثر تماس با اين زمين پاك و مقدس، اندكى بركت عطا كند. كودك در اين لحظه الازهر را دوست مى‏داشت. يعنى هنگامى كه مردم از نماز صبح فارغ شده بودند و با حالت چرت و خواب آلودگى، صف نماز را ترك مى‏كردند تا در اطراف يكى از ستونهاى الازهر حلقه بزنند و در انتظار يكى از استادان بنشينند و به درس حديث، يا تفسير يا اصول يا توحيد گوش دهند. الازهر در اين هنگام آرام بود. از ازدحام و جنجال غريبى كه از آغاز طلوع خورشيد تا شامگاهان فضاى آن را پر مى‏كرد خبرى نبود، بلكه تنها آواى مردمى به گوش مى‏رسيد كه آهسته و ملايم سخن مى‏گفتند. گاهى صداى جوانى كه با آهنگى دلكش و معتدل، قرآن تلاوت مى‏كرد شنيده مى‏شد. گاه كودك از كنار نمازگزارى رد مى‏شد كه فرصت نيافته بود در نماز جماعت‏شركت كند يا آن كه درك جماعت كرده بود، ولى پس از اداى فريضه، زير لب به خواندن تعقيبات و مستحبات مشغول بود؟ (7)

سپس از صبحدم تا شامگاهان، زمزمه و هياهوى درس و بحث، تلاوت قرآن و نمازها صحن را و شبستان وسيع نمازخانه و بيوتات ديگر را پر مى‏كرده است. بعدها طلبه كه شيخ ازهرى مى‏شده‏اند به روستاهاى خود باز مى‏گشته‏اند و به نوبه خود به دانش‏آموزان محل درس مى‏داده‏اند و به اين ترتيب تا اواخر قرن نوزدهم يك انحصار واقعى در امر آموزش به وجود مى‏آورده‏اند.

در اين تاريخ، تحجر آموزش در الازهر معروف خاص و عام بود و نوگرايى مصر كه از سوى نايب السلطنه‏هاى اصلاح طلب رهبرى مى‏شد، الازهر را به صورت نهادى عقب مانده و نامناسب جلوه‏گر ساخته بود. از سال 1872 به بعد، اصلاحاتى چند، تنظيم محتواى دروس، برنامه‏ها و نوع مطالعات را امكان‏پذير كرده است، به همراه برگزارى امتحانات، ورود درسهاى غير مذهبى و جدايى سطوح ابتدايى، متوسطه و عالى. در سالهاى دهه 1930 نخستين دانشكده‏ها تاسيس شد. آنها كه غير متمركز بودند در ساختمانهاى مدرن جاى گرفتند. سرانجام آن كه از سال 1961 به بعد، برنامه‏هاى الازهر براى مواد غيرمذهبى و تا سطح عالى از روى برنامه‏هاى مدارس دولتى گرته‏بردارى شد.

بنابراين الازهر به صورت دانشگاهى واقعى درآمد مجهز به دانشكده‏هاى وابسته در قاهره و در تمامى ايالات مصر، گرچه سطح كلى دروس عموما پايين‏تر از سطح دانشگاههاى لائيك است، با اين همه به دليل آموزشهاى مذهبى و تعليمات منحصربفرد اين دانشگاه در خصوص زبان عربى كلاسيك، مسلمانان از سرتاسر جهان، از جمله از اندونزى و تمامى آفريقا، همچنان به اين دانشگاه چشم دوخته‏اند. الازهر مثل هر مسجدى در ساعات ميان نمازها مكانى است‏براى تامل و در خود فرورفتن، جايى كه دانشجويان دفترى در دست در صحن آن به مرور درسهاى خود مى‏پردازند. در اوقات بيكارى، برخى بر فرشهاى نرم و در كنار ستونهاى نمازخانه به خواب مى‏روند.

الازهر تنها يك مجتمع فرهنگى و آموزشى نيست، بلكه نوعى پايگاه اخلاقى نيز هست. شيخ الازهر فتواهايى صادر مى‏كند كه با فتاوى مفتى مصر برابرى مى‏كند. بنابراين آوازه الازهر همچنان چشمگير باقى مانده است. ديگر مساجد قاهره احتمالا بيشتر مورد توجه گردشگران است، مثل مساجد قرون وسطايى سلطان حسن يا مسجد ابن طولون، مساجد ديگرى وجود دارند كه نماد غرور ملى‏اند مثل مسجد ارگ، كه محمد على در قرن نوزدهم بنا كرده است. اما مسجدى كه همواره حتى در آسيا يا آفريقاى سياه بدان به حيث پايگاه اسلام تسنن استفاده مى‏شود مسجد الازهر است. الازهر كه هاله‏اى از تقدس و اسطوره بر سر دارد و نهادى علمى به شمار مى‏آيد، معتبرترين مسجد در انبوه بى‏شمار مساجد قاهره و تمامى مصر است و الگوى نهايى براى كوچكترين نمازخانه‏ها و حقيرترين مدرسه‏هاى قرآنى.

مزارهاى مشهور قاهره

مزار حسين‏عليه‏السلام و زينب‏عليهاالسلام

روبروى الازهر مناره‏هاى ديگرى كه در قرن نوزدهم بر پا شده و از معمارى تركيه الهام گرفته سر بر آسمان مى‏سايند: و اينها مناره‏هاى مسجد - مزارى است كه گفته مى‏شود سر امام حسين‏عليه‏السلام، نوه پيامبرصلى الله عليه وآله - كه به سال 680 در كربلا كشته شده - در آن مدفون است. اين سر كه به سال‏1153 در عسقلان (8) كشف شده و به قاهره آورده شده، منشا نيايشى پرشور و احساسى است كه از بيش از هشت قرن پيش تاكنون به سردى نگراييده است. بنابراين مسجد كه در سال‏1873 از سوى اسماعيل، خديو مصر بازسازى شده شامل شبستانى وسيع است مجهز به ضريحى زيبا از نقره. در اين شبستان است كه زايران طواف مى‏دهند و مى‏كوشند از خلال مشبك دومى از چوب، اين «تابوت‏» گرانبها و دست نيافتنى را مشاهده كنند.

جا دارد از مشهورترين متنى كه در آن به [امام] نام حسين‏عليه‏السلام اشاره شده، ياد كنيم: در كتاب «بن‏بست دو قصر» نوشته نجيب محفوظ، خانواده‏اى كه به صحنه آمده، ارادت خاصى به [امام] حسين‏عليه‏السلام دارد. امينه كه مادر خانواده است و از اتاق خود بيرون نمى‏آيد با تماشاى مناره‏هاى حرم [امام] حسين‏عليه‏السلام از روى تراس در آرزوى زيارت آن است. پسر او كمال، كه آزادى عمل بيشترى دارد، عادت كرده با [امام] حسين‏عليه‏السلام درد دل كند و «از عشق خود با او بگويد، از وحشتى كه از شياطين و بدكاران دارد و از ترسى كه تهديدهاى پدرش در دل او مى‏اندازد; او از امام حسين‏عليه‏السلام براى موفقيت در امتحاناتش كه هر سه ماه بايد از سر بگذراند يارى مى‏طلبد. سپس از او تمنا مى‏كند شبى به خوابش بيايد تا رودررو با او راز دل گويد. و با وجود آن كه عادت دارد هر صبح و شام از جلو حرم او بگذرد - چيزى كه از بار هيجانات او مى‏كاهد - اما هر بار از خواندن «فاتحه‏» [زيارتنامه؟] غافل نمى‏ماند و عادت نتوانسته شور و شوقى را كه او احساس مى‏كند بزدايد و ديوارهاى بلند مسجد و دعوتى به هنگام هر نماز از بلنداى مناره سر به فلك كشيده فرياد مى‏شود قلب او را به تپش در مى‏آورد». (9)

اين مزار نه تنها دور افتاده و مهجور نيست‏بلكه در بطن محله‏اى قرار گرفته كه در فروش كتب مذهبى و چاپ مرثيه‏ها و ادعيه مختلف تخصص يافته است. وانگهى مقر شوراى عالى فرق صوفى در ميدان [امام] حسين‏عليه‏السلام قرار گرفته است. در دكانهاى شلوغى كه اطراف حرم فعاليت مى‏كنند نه تنها قرآن و كتابهاى مذهبى در معرض فروش قرار گرفته بلكه تسبيح از همه قسم و هر اندازه، تعويذ كه به گردن كودكان مى‏آويزند يا براى رفع چشم زخم به ديوار اتاق آويزان مى‏كنند، انواع عطرها و اسباب بازى‏ها پلاستيكى به چشم مى‏خورد. مشاغلى كه در قسمت ورودى نيمه حرم‏هاى بزرگ مصر رواج دارد. محله [امام] حسين‏عليه‏السلام، عاليترين محله براى برگزارى جشنها نيز هست: به هنگام سالگشت تولد پيامبرصلى الله عليه وآله، اعياد بزرگ اسلامى و در شبهاى ماه رمضان، مقامات دولتى چادرهاى الوان بزرگى در صحن جلو مزار برپا مى‏دارند. به هنگام برگزارى مراسم بزرگ شخص رياست جمهورى براى شركت در نماز حضور مى‏يابد، شبهايى كه نماز رسمى برگزار مى‏شود فرقه‏هاى اصلى صوفى، قاريان قرآن و مشهورترين علماى روحانى شركت مى‏كنند.

بويژه در ماه رمضان گردشگران خيابانى، شب هنگام، آنگاه كه قاهره در زير نور لامپهاى رنگارنگ نئون مى‏درخشد به گردش در اين ميدان رغبت زيادى نشان مى‏دهند. گروهى براى افطار در رستورانهاى پرشمار محله و يا اقامه نماز صبح، براى خريد اسباب‏بازى و تماشاى جمعيت پر زرق و برقى كه براى گردش به محل آمده است‏به اين ميدان روى مى‏آورند. در اين جا مردم به خوردن شيرينى و آجيل مى‏پردازند، در قهوه‏خانه خان الخليلى چاى صرف مى‏كنند، و به سوق توريستها - كه در كنار ميدان [امام] حسين‏عليه‏السلام قرار دارد - سر مى‏زنند. تا حدود جنگ جهانى دوم در برخى از قهوه‏خانه‏هاى نزديك، نقالها به روايت داستان حماسى بنى هلال مى‏پرداختند; امروزه در غياب نقالها، گاه خواننده‏هايى را مى‏بينيم كه جماعتى علاقه‏مند را گرد خود فراهم آورده‏اند. تا نيمه‏هاى شب، حتى تا دو ساعت از نيمه شب گذشته در خيابانى كه الازهر را از ميدان [امام] حسين‏عليه‏السلام جدا مى‏سازد، اتوبوسها پر از مسافر است، يافتن تاكسى خالى دشوار است و غوغا و هياهوى سرسام‏آور گوش‏ها را مى‏آزارد.

[امام] حسين‏عليه‏السلام در اين كشور تالى مؤنثى دارد به نام سيده زينب‏عليهاالسلام كه صحت وجود مزار او در قاهره محل ترديد است. گفته مى‏شود او خواهر [امام] حسين‏عليه‏السلام و نوه پيامبر صلى الله عليه وآله است. اين بانوى مقدس كه از عصر عثمانيها به بعد به صورت نماد تقدس قاهره درآمده بر جاى ديگر اعقاب مؤنث پيامبرصلى الله عليه وآله نشسته كه قديمتر و داراى تاريخ و سرگذشت صحيحترى هستند. با شفاعت زينب‏عليهاالسلام است كه عثمان ماجراجو - قهرمان «رمان بيبرس‏» (كه گفته مى‏شود در عصر مماليك روى داده) ماجراجويى كه خوش‏گذرانى‏هايش بر تقدس او سايه افكنده - از مرگ نجات مى‏يابد. عثمان كه تحت تعقيب امير بيبرس - كه بعدها دوست وفادار او مى‏شود - قرار داشته به آرامگاه اين بانوى مقدس پناه مى‏برد: ماجرا كه در اوايل قرن نوزدهم روى داده ريشه در مصر عهد مماليك دارد، عصرى كه بيبرس به آن تعلق داشته است. اين داستان بسيارى از آداب و رسوم معمول در آرامگاه قديسين را كه بست و پناهگاه بوده، به تصوير كشيده است:

«اين محل مسجد و زيارتگاهى است كه به قلبهاى شكسته تسكين و آرامش مى‏بخشد، آرامگاهى كه انوار الهى بر آن مى‏تابد و جايگاهى كه كسى را فريب نمى‏دهد; پنجره‏هايى رو به خيابان دارد با طارمى‏هاى مسى. هنگامى كه عثمان به بلنداى پنجره رسيد سريعتر از برق به بالا پريد و در حالى كه به يكى از پنجره‏ها آويزان مى‏شد فرياد مى‏زد: اى بانوى مهربان، اى حامى قاهره، تقاضا مى‏كنم به من كمك كن، به تمناى من گوش كن، به پايت مى‏افتم، مرا از خود مران، مرا از درد و رنج‏برهان و اين سربازان را دور كن‏». (10)

آرامگاه سيده زينب نيز نام خود را به محله مجاور بخشيده است، محله‏اى متعلق به عصر نوين اما نه چندان دور از مركز معنوى شهر يعنى ميدان [امام] حسين‏عليه‏السلام و الازهر بسيارى از مؤمنين هر دو حرم را يكى پس از ديگرى زيارت مى‏كنند و از اين مجاورت خجسته براى طى طريق در مسيرى واقعا مقدس استفاده مى‏برند.

[حضرت] زينب‏عليهاالسلام همچون خويشاوندان مقدسش در قاهره (نفيسه، فاطمة النبويه، عايشه يا سكينه) نشانگر قدر و منزلت والايى است كه مسلمانان مصرى براى زنان قايلند: تعداد زنان مقدس، هر چند در اقليت هستند، اندك نيست. شايد اين تاوان وزنه چشمگير زنان در احترام مذهبى آنها به مقابر است. آنها كه از نماز گزاردن در مساجد محرومند در مزارات و مقابر مفرى مى‏جويند. امينه نجيب محفوظ به همراه پسرش كمال به هنگام زيارت حرم [امام] حسين‏عليه‏السلام، در ميان انبوهى از زنان زاير است كه به اين مهم توفيق مى‏يابد:

«موج زايران زن كه با كندى به پيش مى‏رفت كم‏كم آنها را به جلو مى‏راند و آنها پس از مدتى خود را در نزديكى ضريح يافتند... او در حالى كه بى‏وقفه زير لب دعاهايى زمزمه مى‏كرد دستى به ديوار كشيد و بر آن بوسه زد. دلش مى‏خواست مدتى سر پا بايستد يا براى تماشا و در خود فرو رفتن در گوشه‏اى بنشيند و بعد، از نو طوافى مجدد بكند. اما خادم حرم مراقب همه جا بود و به هيچ كس اجازه توقف نمى‏داد و با چوبدستى بلند خود به علامت هشدار مى‏خواست‏حركت كنند و كار زيارت را قبل از وقت نماز جمعه به پايان برند». (11)

گورستانهاى مقدس قاهره

در مقابل قطب مقدس دوگانه ميدان [امام] حسين و مسجد اعظم الازهر قطب ديگرى وجود دارد كه در شرق شهر قديم قاهره واقع شده است: و اين گورستان عظيم قرافه است كه در پاى كوه مقتم قرار گرفته و به قدرى افراد مقدس و از اهل بيت - غالبا مجعول - در آن دفن شده‏اند كه آن را امروز شهر مردگان مى‏نامند. از قرن دهم به بعد كتابچه‏هاى بسيارى با عنوان راهنماى زيارت در قرافه نوشته شده كه در آنها آرامگاههاى مختلف اين گورستان معرفى شده است. جهانگردان عرب - ابن جبير در سال‏1183، ابن بطوطه در1327 - قرافه را يكى از بزرگترين گورستانهايى معرفى كرده‏اند كه تعداد بسيارى از قديسين در آن دفن شده‏اند. هر مقبره به صورت مسجدى كوچك است، خانه‏اى كوتاه در ميان يك چهار ديوارى. از دور، گنبدها بر آرامگاه خلفا، سلاطين و بزرگان دينى نشان نهاده‏اند. انزوا و آرامش محل، همان گونه كه ابن جبير اشاره كرده بيشتر مقبول طبع زهاد بوده تا عياران و بيشتر مناسب اعمال عبادى بوده تا هماغوشى‏هاى پنهان. در واقع گورستان قرافه به طور دايم و بويژه محلى است كه زنان به زيارت آن ميل وافر دارند: «از ده قرن پيش تنها پايتخت اسلامى كه در آن زنان به صورت انبوه براى رفتن به گورستان از خانه خارج مى‏شوند، شهر قاهره است‏». به هنگام زيارت اموات كه روزهاى جمعه نيز در اعياد مهم مذهبى انجام مى‏شود، زنها، همچنان به صورت انبوه به قرافه مى‏روند. اين گورستان در قرن بيستم بسيارى از رازهاى خود را از دست داده است، كوچك و محدود شده و جايش تغيير يافته است، چرا كه يك محور مهم بدون توجه به تقدس آن بيرحمانه، بافت آن را دريده است. قبرها ويرانه شده‏اند و بر برخى از آنها خانه‏هايى ساخته شد، اما قرافه همچنان مركزيت‏خود را به حيث‏يك مكان اسلامى مصرى حفظ كرده است. بسيارى از مزارهاى آن كه برخى بسيارى قديمى‏اند به عصر فاطميان تعلق دارند. آنها از جمله مزارهايى هستند كه زايران بسيار دارند. مهمترين آنها آرامگاه امام شافعى، بنيانگذار مذهبى است كه نام او را بر خود دارد، عالم بزرگى كه به سال 820 وفات يافته است. آرامگاهى كه امروزه وجود دارد بناى زيبايى است متعلق به عصر ايوبيان. بر بالاى گنبد كه تاريخ 1772 بر خود دارد ماكت فلزى يك كشتى نصب شده كه در گذشته و به هنگام فصل زيارت، از گندم و روغن پر مى‏كردند. تا اواخر قرن نوزدهم، حركتها و صداهاى اين نوع جديد بادنما نشانه‏هايى واقعى براى طالع‏بينى تفسير مى‏شد. مقبره شافعى نام خود را به تمامى بخشهاى مجاور قبرستان كه فقط محله «امام‏» ناميده مى‏شود. بخشيده است امروزه اين محل پايانه خطوط اتوبوسرانى و يك محله مردمى واقعى است، محله‏اى كه زندگان در بطن قبور درگذشتگان - كه گرد مزار امام شافعى فراهم آمده‏اند - سكونت گزيده‏اند. يك بازار روز بسيار شلوغ در هر جمعه بر پياده‏روها و جلو مقابر بر پا مى‏شود و هر كس مى‏داند كه مى‏تواند همه چيز در بازار محله امام شافعى پيدا كرد.

اما تنها براى خريد به اين محله نمى‏روند. امام شافعى در مصر، همچنان به صورت يكى از بزرگان مذهبى مورد احترام باقى مانده است. پديده بى‏سابقه اين است كه از سرتاسر مصر مردم براى دادن نامه به امام شافعى - كه به داخل آرامگاه او مى‏اندازند - به اين محل سرازير مى‏شوند، نامه‏هايى كه در آنها در خواستهايى عنوان شده است ضمن آن كه هدايايى به صندوق نذورات مى‏دهند. در سال 1965 در اثرى جامعه‏شناختى از سيد اويس، تعدادى از اين نامه‏ها مورد مطالعه قرار گرفته است. اين نامه‏ها از همه قسم‏اند: فلان دهقان از امام درخواست كرده كمك كند تا مرغش را كه گم شده يا دزديده شده بيابد، يكى ديگر با الحاح و تمنا از او خواسته كمك كند در محاكمه‏اى كه دارد پيروز شود، ديگرى تقاضا كرده بيمارى‏اش را شفا بخشد يا زن بيوه‏اى درخواست كرده قاتلان شوهرش شناخته شوند و جز اينها.

نگهبان مزار تاييد مى‏كند نامه‏هايى كه مستقيما يا از طريق پست‏به داخل ضريح ريخته مى‏شود، از لحاظ حجم و محتوا از سى سال پيش تاكنون تغييرى نكرده است، چرا كه معجزات اخير ايمان خيل انبوه زايران به امام شافعى را تضمين كرده است.

با اين همه ديگر از معجزات با ابعاد بزرگ اسلامى، مثل آن كه در اوايل قرن هجدهم در قاهره روى داد، خبرى نيست. در آن زمان امام به حدى مورد توجه مردم بود كه رستگارى و نجات بشريت را به او نسبت دادند: قضيه از اين قرار است كه «در سال 1735 در قاهره شايع شد كه پايان دنيا فرارسيده و رستاخيز عمومى در روز جمعه بعد اتفاق خواهد افتاد... سرانجام روز جمعه وحشتناك فرارسيد و هيچ اتفاق خارق‏العاده‏اى روى نداد. شنبه صبح شايع شد كه فلان عالم گفته كه سيدى احمد البدوى سيدى الدسوقى و سيدى الشافعى شفاعت كرده‏اند و از خداوند خواسته‏اند پايان دنيا روى ندهد و خداوند درخواست آنها را اجابت كرده است‏». (12)

اوليا و بزرگان مذهبى حامى ولايات

با اشاره به نامهاى احمد البدوى و ابراهيم الدسوقى، موضوع ايالتهاى مصر مطرح مى‏شود. بديهى است كه قاهره، مساجد و مزاراتش بى بديل است و هيچ شهر مصر چنين تقدسى ندارد. با اين همه نقشه مكانهاى مقدس مصر حاكى از پراكندگى است و در جاى جاى آن به اين نوع اماكن بر مى‏خوريم، اماكنى كه در ميان آنها مزار بزرگان دين شبكه‏اى متراكم را تشكيل مى‏دهد. در هر شهر بزرگ كسى از اولياء الله وجود دارد كه شهر كم و بيش از او هويت مى‏يابد. هر مسلمانى كه از طنطا، چهار راه دلتا ديدار كند به زيارت بدوى پرآوازه كه به سال‏1276 در گذشته، كسى كه در ميان همه مقدسين كشور از همه بيشتر مصرى است و زيارتش براى هر مصرى از اهم امور محسوب مى‏شود، خواهد رفت. در دسوق، شهر ديگر منطقه دلتا به زيارت ابراهيم الدسوقى اين ديگر بزرگ مرد دينى قرن سيزدهم مى‏روند، كسى كه حرم او در كنار نيل بر پا شده است: شبهاى عيد زايران در كنار ساحل ماهى كباب مى‏كنند و تنها آتش اجاقهاى آنهاست كه شب دلتا را ستاره باران مى‏كند، در حالى كه ديگر زايران به كمك قايقهايى از رود مى‏گذرند. در اسكندريه، مسجد ابوالعباس المورسى در ميان هزاران آرامگاه اقمارى، در كنار درياى مديترانه قرار گرفته است و زايران بسيار دارد. در جنوب، در مصر عليا بزرگترين زيارتگاه اسلامى منطقه، مزار عبدالرحمان القناوى، اين بزرگ مرد مذهبى قنا است. در درجه دوم اهميت در همين منطقه مصر عليا مزار باشكوه ابوالحجاج در القصور است كه گردشگران بخوبى مى‏شناسند، زيرا مسجد - آرامگاه او مستقيما بر معبدالقصور بر پا شده و تاييدى است‏بر پيروزى اسلام بر شرك قرون گذشته.

همه مصريان، دست كم به اسم، اين اولياء و بزرگان دينى را كه از مصر عهد مماليك به ميراث مانده‏اند، مى‏شناسند. در همه جا آداب و رسوم مذهبى يكسان و در حال و هواى مشابهى معمول است. اگر آرامگاهى داراى عظمت و اهميت آنهايى كه بر شمرديم باشد همواره با مسجدى همراه است و بنابراين داراى مناره و گنبدى است كه در زير آن محل دفن آن مرد مقدس قرار گرفته است‏به همراه شبستانى وسيع مفروش با قالى. در وسط يك ضريح پوشيده با پارچه‏اى غالبا مزين به اشياى نذرى با حصارى مشبك. در گوشه‏اى صندوقى نهاده شده براى دريافت نذورات زايران. هر يك از اين بزرگان مذهبى روز خاصى در هفته دارد كه زايران بيشتر در همان روز براى نيايش او مى‏آيند. زن و مرد به صورت مختلط و غالبا همراه با كودكان در جهت مخالف عقربه‏هاى ساعت و به تقليد از طواف كعبه دور ضريح مى‏چرخند. همان‏گونه كه قبلا گفته شد زايران زير لب دعايى زمزمه مى‏كنند دست‏به دعا بر مى‏دارند و سوره‏اى از قرآن را قرائت مى‏كنند، دست‏به ضريح مى‏مالند و لباسهاى خود را با آن متبرك مى‏سازند، سپس دست‏خود را به صورت مى‏كشند تا از امواج مقدسى كه از آرامگاه ساطع مى‏شود صورت خود را مستفيض سازند. پدرها فرزندان خود را سر دست‏بلند مى‏كنند تا مرقد را ببينند و مادران به بچه‏ها نشان مى‏دهند چگونه مشبك اطراف مرقد را لمس كنند تا بركت‏بگيرند. اگر شلوغى و فشار زياد نباشد بسيارى در داخل شبستان بر زمين مى‏نشينند تا در فضاى شگفت ديگر محل مستحيل شوند. زايران در يك به هم آميختگى و محبت تعجب‏آور، در كنار هم استراحت مى‏كنند و على‏رغم ممنوعيت‏ها غذا مى‏خورند، زنان بچه‏هاى خود را شير مى‏دهند و بچه‏ها با خنده و شادى به هر سو مى‏دوند.

در اين مكان همه تجليات ايمان بروز مى‏كند، به صورتى رازگونه يا نمايشى، سريع يا با طمانينه و از زمزمه زير لب تا فرياد، از كنجكاوى بلاقيد تا خلسه عرفانى و از خنده تا هق هق گريه. هر كس به شيوه خود شفاعت مرد خدا را براى شفا، رفع يك ناراحتى و يا درخواستى ديگر، طلب مى‏كند. در زير گنبدهاى بلند صداها كه نام اين قديس را تكرار مى‏كنند، طنين مى‏افكند. حتى صداى پاى اين موج جمعيت‏به تنهايى استغاثه‏اى است; چهره‏ها در زير نور چراغهاى نئون بيانگر عشق است، اعتماد و سعادت. امواج مداوم زايران در اين حرفها احساس غريبى از حرارت عشق و كشش به سوى اين مرد مقدس و به يارى او به سوى خداوند - كه همه چيز از او انتظار دارند - ايجاد مى‏كند. (13)

ترديدى نيست كه چنين استقبالى تنها شامل حرمهايى مى‏شود كه از سرتاسر مصر زاير و طرفدار به سوى آنها روان است. در واقع در زمينه نيايش اولياى دين چندين سطح وجود دارد: سطح ملى، سطح ناحيه‏اى و سطح محلى. سطح محلى را نبايد دست كم گرفت چرا كه گنبد حقير يك مرد مقدس حتى كم اهميت در يك روستا يا يك محله براى فرد مؤمن يك مكان عالى اسلامى به شمار مى‏آيد، به طورى كه هر روز به زيارت آن مى‏رود. از آرامگاه با شكوه بدوى در طنطا تا گنبد سفيد رنگ شيخ روستا، مقابر اين اولياى دين جهانى همگون را تشكيل مى‏دهند كه در آن هيچ رخنه‏اى وجود ندارد. هرم شفاعت كنندگان اين سطوح مختلف را توجيه مى‏كند اما جدايى در آن راه ندارد، از اين‏رو در خصوص آرامگاههاى پراهميت، تنها يك مدفن وجود ندارد بلكه در آرامگاه هر فرد مقدس مقابر افراد خانواده او، پيروان و جانشينانش در ابعادى كوچكتر، گرداگرد مدفن اصلى قرار گرفته‏اند. آنها همانند دوران حيات، شيخ خود را همراهى مى‏كنند. به اين ترتيب زاير در اين مكانهاى مشحون از بركت نه تنها از شفاعت‏شخص شيخ بلكه از شفاعت‏هاى فرعى اين گروه مستفيض مى‏شود. پيوندهاى وابستگى در آن دنيا تداوم مى‏يابد: مردان مقدس كم اهميت‏تر به شيخ و مراد خود رجوع مى‏كنند كه خود به پيامبرصلى الله عليه وآله اين شفيع نهايى نزد خداوند، مراجعه مى‏كند.

در قاهره يا در ايالات، على‏رغم تنوع اين بزرگان مذهبى مورد احترام و نيز خود مكانهاى مقدس، نكاتى وجود دارد كه در همه آنها يكسان و ثابت است: نخست آن كه محل اين زيارتگاهها در جايى قرار دارد كه از طغيان نيل در امان است، طغيانى كه دره را تا سد بزرگ سودان به زير آب مى‏برده است. اين مكانهاى مرتفع غالبا از عصر باستان به جاى مانده است. مقابر را بر بلنديهاى بقاياى قبل از اسلام بر پا داشته‏اند. در مصر، اين كشور بدون پستى و بلنديهاى چشمگير، اين بلنديها كه گاه بزحمت‏به چشم مى‏خورد، عميقا با مذهب درآميخته است: چند پله و يك آستانه در ارتفاعى كمى بالاتر، مدخل مكان مقدس را تشكيل مى‏دهد. در اين جاست كه زايران به احترام بركت و تقدس حرم كفشهاى خود را از پا بيرون مى‏آورند.

عنصر ثابت ديگر نيايش بزرگان دينى، در مصر، فقدان تصوير و شمايل اين قديسين است كه به محل اهميت‏بيشترى مى‏بخشد: هيچ تصوير و شمايل مقدسى جايگزين استعانت از مرقد و حرم اين بزرگان مذهبى نمى‏شود، يعنى بعكس آنچه در قرون چهارده و پانزده در غرب مسيحى مذهب اتفاق افتاد براى «ديدن‏» اين مرد مقدس، فرد مسلمان معتقد بايد شخصا به زيارت آرامگاه او برود، مگر آن كه سعادت ديدار او را در عالم مافوق‏الطبيعه داشته باشد. چهره مرد خدا، آرامگاه اوست. و اين گفته مى‏رساند كه مكانهاى عالى اسلامى در مصر بيش از يك مكان جغرافيايى است. همان‏گونه كه صحن و مناره‏هاى الازهر علم مذهبى را تجسم مى‏بخشند، گنبدها و ضريح حرمها نماينده شخصيتها و بزرگانى هستند كه مدفن آنها را در خود جاى داده‏اند.

مولدها، زيارت قبور

براى بزرگداشت اين اولياى دين، مراسم زيارت مزارهاى مصر يعنى «مولد»هاى پرآوازه را برگزار مى‏كنند. به پاس احترام به [امام] حسين‏عليه‏السلام، زينب‏عليهاالسلام، بدوى، ابراهيم الدسوقى و عبدالرحيم القنوى، بزرگترين اجتماعات مذهبى مصر و شايد جهان عرب تشكيل مى‏شود، اجتماعات و مراسمى به افتخار اولياى دينى كه در هيچ كجاى جهان اسلام با چنين عظمت و شكوهى برگزار نمى‏شود. به حسب تقويم اسلامى (قمرى) يا قبطى (شمسى) مراسم مولد يك يا دو بار در سال به قدمت‏يك هفته اجرا مى‏شود.

زايران كه تعدادشان به دو ميليون نفر مى‏رسد در اين زمان خاص كه بركت از جانب اين بزرگان مذهبى ساطع مى‏شود به سوى آرامگاه آنها روان مى‏شوند. برخى از آنها عبورى هستند اما ديگران كه گاه از اقصى نقاط مصر آمده‏اند تمام هفته را در جوار آرامگاه اقامت مى‏كنند. در شهرهايى كه هنوز حال و هواى روستايى دارند، نظير طنطا، دسوق، زايران بر زمينهايى كه شخم‏زده شده مستقر مى‏شوند. آنها در قاهره چادرهاى خود را در كوچه‏هاى مجاور [حرم] بر پا مى‏دارند. در اين جا، زير همين چادرهايى كه وابسته به يكى از فرقه‏هاى صوفى و شيخ آن است روستاييان سرگشته در شهر روزها به آشپزى و گفتگو مشغول مى‏شوند. و شبها با ناله‏هاى حزين به «ذكر» نام خدا مى‏پردازند. تمام مراسم و نشست آنها (حفره) تحت رياست و نظارت شيخ به انجام مى‏رسد. اعضاى فرقه با قرائت ادعيه و مرثيه‏هايى كه از قرآن و دعاهاى بنيانگذار فرقه استخراج شده آغاز مى‏كنند. سپس از جاى بلند مى‏شوند و ضمن حركاتى موزون به چپ و راست كه بتدريج‏سريعتر و قويتر مى‏شود نام خدا را بر زبان جارى مى‏سازند. رقص آنها غالبا با موسيقى و آواز - كه از سوى اركسترى كوچك با تركيب مختلف: فلوت و دايره و گاه ويولون به همراهى خواننده‏اى الهام گرفته - همراه است. مراسم كه بعد از غروب آفتاب شروع مى‏شود، به همراه هلهله و شادى، ساعتها به طول مى‏انجامد. برخى به حالت‏خلسه فرو مى‏روند و تعدادى از پاى در مى‏آيند در حالى كه قويترين آنها، همچنان موزون و آهنگين و غرق در نشئه سرور الهى ادامه مى‏دهند.

براى جلب بركت الهى يا به حيث نذورات، هديه‏اى (نذر) به شكل پول نقد يا حيوان قربانى، تقديم مى‏كنند. از اين رو در طول هفته «مولد» در وسط چادرها انواع حيوانات قربانى چون گوسفند، بز و گاه گوساله ديده مى‏شود كه گوشت آنها پس از ذبح ميان مستمندان تقسيم مى‏شود. مراسم زيارت مدتهاى مديد به شكل يك بازار مكاره واقعى درآمده بود، بازارى سالانه با اهميت اساسى براى دهقانانى كه به شهر آمده بودند. گرچه هنوز هم مى‏توان از اين بازار خريد كرد اما اهميت گذشته خود را از دست داده است. مراسم «مولد» يك جشن مردمى نيز هست كه تا حدود سال 1900 با خيمه شب‏بازى، سايه بازى، نمايشهاى عروسكى و نقالى شور و غوغايى داشته و امروزه شاهد مسابقات تيراندازى، سيرك و عمليات آكروباسى است. جهانگردان اروپايى قرن نوزدهم، همچون مميزان و سانسورچيان اصلاح طلب امروزى بر جنبه‏هاى غير دينى اين مراسم اين بازارهاى مكاره و اين فرصتهاى اختلاط تاكيد ورزيده‏اند و نتيجه گرفته‏اند كه جنبه مذهبى در آنها بسيار ضعيف بوده است. و اما زاير معتقد است كه فعاليتهاى غير مذهبى او و مراسم مذهبى‏اش را نبايد از يكديگر جدا دانست. مگر نه آن كه آن عالم ربانى كه به زيارت مرقد او مى‏روند و مهماندار آنهاست لذتهاى جسمانى و روحانى را توامان به آنها ارزانى داشته است؟ در مراسم «مولد» از سوى ثروتمندان غذا به مستمندان داده مى‏شود و از هر رهگذرى پذيرايى مى‏شود. و اين زايران اعم از آن كه براى زيارت مرقد مراد خود آمده باشند يا براى تماشاى نمايشهاى آكروباتيك، براى گفتن «ذكر» آمده باشند يا خريد اسباب‏بازى، جامعه‏اى يكپارچه و همدل را تشكيل مى‏دهند.

مذهب همچنان در دل توده مردم زنده و پوياست

با توجه به مطالبى كه در سفرنامه‏هاى جهانگردان اروپايى آمده، مطبوعات اصلاح طلب مخالف مراسم مولد، غالبا اين مراسم را چون اعياد پرآشوبى به تصوير كشيده‏اند كه همه چيز در آنها يادآور كفر و الحادى است كه از دوران فراعنه به ارث مانده است و هيچ چيز آنها اسلامى نيست. در اين نوشته‏ها نيايش مكانهاى مقدس اسلامى در مصر به طور كلى به زير سئوال رفته است. از حدود يك قرن پيش زيارت مرقدها و مزارها، نذر و نيازها، درخواست‏شفاعت و به طور خلاصه پرستش بزرگان مذهبى انتقادهاى بسيارى را از سوى اصلاح‏طلبان اسلامى - و امروز اسلام‏گراها - برانگيخته است.

آنها از پيروان اين اولياى دينى انتقاد مى‏كنند كه ميان انسان و خدا واسطه‏اى قرار داده‏اند و به اين ترتيب با شريك ساختن فلان قديس يا حتى خود پيامبرصلى الله عليه وآله با خدا به وحدانيت‏خداوند در اسلام خدشه وارد كرده‏اند، و از اين رو متهم به شرك و واپس‏گرايى شده‏اند. اصلاح طلبان اسلامى تجدد عقل‏گرا و اسلام ناب را تواما توصيه مى‏كنند. بدون ترديد موفقيت مكتب اصلاح‏طلبى موجب تعديل اين آداب و رسوم شده است و اعمالى را كه همه مصريها رعايت مى‏كرده‏اند - نظير مراسم مولد - به روستاييان و افراد پايين جامعه منحصر كرده است. با اين همه مقاومت‏سرسختانه متعصبان و نرمش آنها در انطباق با مقوله اصلاح‏طلبى، نشان از ريشه‏دار بودن اين باورها دارد. ديده شده مصريهايى كه مايل به طرفدارى از عقايد اصلاح طلبان هستند، باز هم هرگاه لازم شود به زيارت فلان آرامگاه روى مى‏آورند. يحتمل تجلى اعتقادات مردمى تعديل شده باشد اما از ميان نرفته است. مؤمنان به لطف و بركت ديدارها و زيارت قبور بزرگان دينى خود را از خلال آنها به پيامبرصلى الله عليه وآله و به واسطه او به خدا نزديكتر احساس مى‏كنند. تحمل ناملايمات سفر و هزينه‏هاى زياد آن و رسيدن به جايى كه اولياى دين آرميده‏اند فرد مؤمن را به خدا نزديك مى‏كند و دعاى او را با شفاعت اين قديسين به بارگاه ملكوتى مى‏رساند.

تا حدود يك قرن پيش مكانهاى عالى اسلامى در مصر مشابه آنانى بودند كه گفته شد: الازهر، [الامام] الحسين‏عليه‏السلام و زينب‏عليهاالسلام، شافعى، بدوى... امروزه همين نامها به گوش مى‏رسد، مكانهايى كه موجب فر و مباهات مصريهاست كه در سرزمينى زندگى مى‏كنند كه همواره مقدس بوده است. با اين همه، اين تداوم نبايد باعث اشتباه شود چرا كه سياهه مساجد بزرگ و حرمها بسته نشده و امكان تغيير و تحول وجود دارد. بناهاى جديد مذهبى، همچنان ساخته مى‏شوند، مساجد مدرن با مراجعانى فزاينده، پايگاههاى اصلاح‏طلبان اسلامى يا منابر شيخ‏هاى پر حرارت. در عين حال سالى نيست كه قديسى تازه رخ ننمايد و آرامگاه او زيارتگاهى است جديد. بدون ترديد مصر همچنان براى عرضه مكانهاى عالى اسلامى فراخوانده شده است.

پى‏نوشت‏ها و مآخذ

1- گاستون ويت (ژحخج ذرژژچب)، مساجد قاهره، هاشت،1966، ص 10

2- رك: بقره /61; يونس /87; يوسف /21 و99; زخرف /51.

. 3- " L|Abrege des merveilles " Sindbad, 1984, P.277

4- طبق روايات شيعى مرقد امام حسين‏عليه‏السلام در كربلا است - م.

5- درخصوص معمارى نگاه‏كنيد به كتاب كوچك تحسين برانگيز گاستون ويت wiet Gaston كه در صفحات‏قبل به‏آن اشاره‏شد، كتابى‏كه راهنماى توريستى ريشار.ب. پاركر (Richard. B. Parcker) و... تحت عنوان «بناهاى اسلامى در قاهره، راههاى عملى‏» آن را تكميل مى‏كند.

6- درخصوص حال‏وهواى اسلام در مصر نگاه كنيد GREPO «مصر امروز، تداوم و تغيير»1976 - 1805 مركز ملى مطالعات علمى،1977; و بويژه مقاله عالى ژاك ژوميه (Jacques Jomier) «مسلمانان‏» ص 44 تا57; نيز نگاه كنيد ژاك ژوميه «اسلام واقعى در مصر» مطالعات اسلامى، شماره 35، 1994.

7- طه حسين، «آن روزها» ترجمه حسين خديو جم چاپ چهارم انتشارات سروش، ص 114.

8- عسقلان، شهرى از دوران كنعان واقع در فلسطين - م.

9- نجيب محفوظ، بن‏بست دو قصر1956، ترجمه فرانسه در1987، ص 71.

10- «سرآمد ولگردان، رمان بيبرس‏» ترجمه ژرژ بوهاس - انتشارات سندباد،1986، ص‏77.

11- نجيب محفوظ، «دو قصر»، ص‏227.

12- عبدالرحمان الجبرتى، عجايب زندگينامه‏اى و تاريخى، ترجمه شفيق منصور، قاهره‏1889، ج 2، ص 12.

13- پيرامون نيايش بزرگان دين اسلام در مصر نگاه كنيد كاترين مايورژ ائوان «شفاعت اولياء در اسلام مصرى: در باب سيد البدوى‏»، سالنامه اسلام‏شناسى، شماره 25، ص‏363 تا 388; و «نيايش اولياء اسلامى در مصر» نوشته هانرى شامبر لوار و كلودگيو، 1994، ص 61.

منبع:فصلنامه مشکاه شماره 60

 

آخرین به روز رسانی (چهارشنبه ۰۷ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۳۷)