گنبدها و منارههاى مصر
| جهان اسلام |
ترجمه ابوالحسن سروقدمقدم
در واقع قاهره، تنها پايتخت مصر محسوب نمىشود بلكه پايتخت اسلامى سرتاسر منطقه نيل است. بسيارى از داستانهاى «هزار و يك شب» در قاهره قرون وسطا اتفاق افتاده است. از عصر فاطميان، ايوبيان، مماليك، و عثمانى، مساجد، آرامگاهها، آب انبارهاى عمومى، مدارس قرآنى، كاروانسراها يا قصور فراوانى بر جاى مانده كه قاهره را به صورت گل سر سبد مكانهاى مظهر بينش اسلامى در آوردهاند
«كسى كه قاهره را نديده باشد، عظمت اسلام را درك نكرده است. قاهره كلان شهر جهان است، باغ دنيا، خانه نوع بشر، رواق اسلام و تخت پادشاهى: و اين، شهرى است مزين به كاخها و قصرها، آذين شده با خانقاههاى درويشان و مدارس و منور با ماه و ستارگان فرهيختگى و دانش.» اين گفته ابن خلدون كه در عصر مملوكيان بيان شده دهها بار بازگو شده است. 1
كدام جهانگرد عرب يا اروپايى گنبدها و منارههايى را كه از بامهاى قاهره سر برافراشتهاند توصيف نكرده و كدام مسلمانى از خلال اين معمارى باشكوه و هنرى، شور و شعف مذهبى زايدالوصف در خود احساس ننموده است؟
در اين جا - قاهره - نماينده تمامى كشور مصر است. مسلمانان مصر كشور خود را عاليترين مكان اسلامى مىشمارند كه تنها مكانهاى مقدس مكه و مدينه بر آن رجحان دارند. به نظر مورخان اسلامى، نخستين مزيت مصر اين است كه پنجبار در قرآن از آن ياد شده است. (2) سوره يوسف/12 آيه99 كه از زبان يوسف در استقبال از كسانش گفته شده، بويژه، در ميان مصريان مشهور است: «... ادخلوا مصر ان شآءالله آمنين» [اگر خدا بخواهد در امنيتبه مصر داخل شويد!] اين آيه كه غالبا در خارج از زمينه خود بيان مىشود، امروزه براى خوشامدگويى به جهانگردانى كه به مصر وارد مىشوند در كتيبهاى با خط خوش در فرودگاه قاهره به چشم مىخورد. آيا مصر سرزمين پيامبران نبوده است؟ قرآن در واقع با بازگيرى نتيهودى - مسيحى به روايت زندگى موسى، سپس يوسف فرزند يعقوب و مسيح، سه پيغمبر مورد قبول مسلمانان در اين سرزمين، پرداخته است. حتى در روايت آمده است كه ابراهيم و سارا از مصر گذشتهاند و به مقاومت موسى در مقابل فرعون از پيش تجسم بخشيدهاند. (3) اين پيامبران دهها اثر و نشانه از عبور خود از اين سرزمين بر جاى نهادهاند; نشانههايى چون چاههاى متبرك، درختان مقدس و صخرههاى معجزهآسا. اهرام بزرگ جيزه در قرون وسطا انبار گندم يوسف پيشگو تصور كردهاند. مكانهاى سفر خانواده مقدس [مسيح] در مصر كه اصولا مورد احترام قبطىهاست، از سوى مسلمانان نيز به حيث مكانهاى مقدس شناخته مىشود.
اما در قرآن، مصر سرزمين فرعون - اين فرمانرواى ظالم و فاسد در اعلى درجه - نيز دانسته شده: از اين روست كه تاريخ مصر به چشم مسلمانان پيروزى ايمان واقعى را بر جاهليت پيش از اسلام به تصوير مىكشد. در افسانههاى پرشمار دوران قرون وسطا، مصر سرزمين گنجها نيز معرفى شده است. مسلمانان از خرابههاى شگفتانگيز به جاى مانده از دوران باستان به حيث معدن سنگ استفاده كردهاند و ستونهاى معابد فرعون را حتى در مساجد به كار بردهاند.
گرچه خاتم پيامبران يعنى حضرت محمدصلى الله عليه وآله در زمان حيات خود به مصر نرفته، اما مصريان معتقدند كه حضرتش مصر را سرزمين ممتاز مىدانسته و بارها از جهان آخرت به ديدار آن آمده است. مگرنه آن كه مصر براى او بسيار آشنا بوده چرا كه به هنگام كودكى طعم عسل شهر بنها را چشيده و كنيزى قبطى داشته است. از اين روست كه چندين مسجد مصر داراى آثار مقدسى از فرستاده خدا هستند: در اتاقى مخصوص از مزار نوهاش يعنى [امام] حسينعليهالسلام (4) در قاهره، چهار تار موى [حضرت] محمدصلى الله عليه وآله، سه قطعه از پيراهن، قطعهاى از چوبدستى و نيز شمشير او نگهدارى مىشود. همچنين در چندين شهر مصر سنگهاى سياهى را محترم مىدارند كه بر آنها نقش بزرگى از پاهاى پيامبرصلى الله عليه وآله به چشم مىخورد: اين آثار شگفتانگيز در شهرهاى تنتا، ديسوق، قاهره، در دو محل، و حتى در روستاى برومبول در جنوب قاهره، وجود دارد.
اعقاب پيامبرصلى الله عليه وآله، يا آنها كه اهل بيت ناميده مىشوند، بعدها رجحانى را كه جدشان براى سرزمين مصر قايل بود تاييد كردند. شمارى ازآنان، اعم از زن و مرد در گورستانهاى قاهره زيارتگاه دارند. از همان اوان قرون وسطا، آرامگاههاى اهلبيت در گورستانهاى مصر وجود داشته، گرچه تعدادى از آنها كاملا جعلى است. مقابر قديسين مسلمان اين مزارات را تكميل كردهاند و مراكز اسلامى جديدى در مصر بنيان گذاشتهاند: در ميان اين بزرگان مورد احترام، فاتحان عرب مصر به لحاظ تاريخى تقدم دارند، اما غالبا افسانهاىاند و بويژه براى اعلام سلطه اسلام بر سرزمينى مسيحى مذهب ساخته شدهاند. بعكس بنيانگذاران فرقههاى صوفى كه از قرن سيزدهم به بعد سازماندهى شدهاند، شخصيتهاى واقعى تاريخىاند: فرقهها كه داراى بىنهايتشعبههاى خود مختارند، همچنان تا به امروز تاسيس مىشوند. همچنين از ميان اين علما و فقهاى اسلامى كه در مصر تقريبا همگى از دانشگاه الازهر بر آمدهاند، تعدادى مورد احترام و جزء قديسين به شمار مىآيند. سرانجام آن كه دراويش بىخانمان و مقدس كسانى هستند از بسيارى جهات مشابه بيگناهان و «ديوانگان» مذهب ارتودوكس روسى. اينگونه قديسين بويژه در مصر فراوانند.
در قاهره آثار به جاى مانده از پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله، اهل بيتعليهمالسلام يا بزرگان مذهبى همه اعصار بويژه بارز و نمايان است.
قاهره، شهر منارهها
در واقع قاهره، تنها پايتخت مصر محسوب نمىشود بلكه پايتخت اسلامى سرتاسر منطقه نيل است. بسيارى از داستانهاى «هزار و يك شب» در قاهره قرون وسطا اتفاق افتاده است. از عصر فاطميان، ايوبيان، مماليك، و عثمانى، مساجد، آرامگاهها، آب انبارهاى عمومى، مدارس قرآنى، كاروانسراها يا قصور فراوانى بر جاى مانده كه قاهره را به صورت گل سر سبد مكانهاى مظهر بينش اسلامى در آوردهاند. در ميان بناهاى باشكوه اين شهر، ابنيه مذهبى پرشمارتريناند و عموما بهتر نگاهدارى شدهاند. جهانگردان كه از ديدن اين تعداد مناره و گنبد - كه شهر كهنه را نشانهگذارى كردهاند - شگفت زده شدهاند، به توصيف آنها پرداختهاند. در فراسوى اين شهر محلات مدرن قاهره نيز مساجد فراوان دارند. آنها غالبا بسيار وسيع و باشكوهاند و منارههاى آنها از لحاظ بلندا با ساير منارهها رقابت مىكنند. و گاه به عكس به صورت نمازخانههاى سادهاى ساخته شدهاند كه كمتر به چشم مىخورند. گرچه فايده اين مساجد از لحاظ معمارى و هنرى ناچيز و محدود است اما اهميت آنها در شهر اسلامى قاهره چشمگير است. 5
ايمان مسلمانان مصرى كه از قرون وسطا به بعد زبانزد خاص و عام بوده امروزه با رويكرد مجدد جامعه به اسلام و يكپارچگى آن، تقويتشده است. (6) با اين همه مساجد پرشمار قاهره براى پذيرايى از خيل نمازگزاران جمعه كفايت نمىكند: از اين رو به هنگام ظهر جماعت نمازگزار فرش و بورياى خود را در خيابانهاى اطراف پهن مىكنند و براى نماز و شنيدن خطبههاى نماز - كه از مسجد مجاور پخش مىشود - مانع آمد و شد در اين خيابانها مىشوند. به اين ترتيب حال و هوايى اسلامى حتى در لهجه و گفتار شهروندان كه به هر مناسبتى از كلمه «الله» استفاده مىكنند، بر اين شهر حاكم است. در وقت نمازهاى پنجگانه از هر سو مؤذن مؤمنان را به اقامه نماز دعوت مىكند و اين اذان به طرزى گوشخراش از بلندگوها پخش مىشود. از راديو يا تلويزيون دكانهايى كه در پياده روها در هم تپيدهاند غالبا صداى رائتسورهاى از قرآن به گوش مىرسد. در مراسم ازدواج مشعلبهدستهايى كه زوجين را احاطه كردهاند در مدح پيامبرصلى الله عليه وآله سرود مىخوانند.
وقتى كسى فوت مىكند در داخل چادرى جلو در خانه او قرآن قرائت مىشود. هيچ دكان، سالن يا حتى اتومبيلى وجود ندارد كه مزين به قرآن يا دست كم آياتى خوشنويسى شده نباشد، يا عكسى از مكانهاى مقدس مكه در زمان حج آذين نشده باشد. در همه جا تصوير مقابر قديسين و گاه تنها پنجرههايى مشبك كه بر سايه روشن اتاقى مربع باز مىشود، جايى كه آرامگاه قرار گرفته و گاه آرامگاهى باشكوه و در كنار آن يك مسجد: به هنگام عبور از جلو آن «فاتحه»اى - سوره افتتاحيه قرآن - و يا دعايى براى جلب «بركت» آن قديس خوانده مىشود. در هر زمان در محلهاى از اين پايتخت وسيع جشنى به افتخار يك قديس برپا مىشود كه در آن گروهى چند صد نفرى و گاه چند هزار نفرى از زايران شاداب و پرخروش را گرد هم مىآورد.
قاهره به دليل آن كه مكانهاى اسلامى بسيارى را در خود فراهم آورده، به احساسات و اعمال خير مصريان تعالى مىبخشد و به قاهره حالتى از تقدس بخشيده است چرا كه حتى محل آن از همان آغاز مقدس بوده است: در اين محل در گذشته كوه مقدس مقتم را كه در دو سوى شهر قرار گرفته مىپرستيدهاند و به زيارت آن مىرفتهاند. تا اواسط قرن بيستم در نزديكى غارى در كوه مقتم صومعهاى متعلق به فرقه بكتاشيه وجود داشته كه بسيار مورد توجه بوده است. انبوه زنان نازا روزهاى جمعه به آنجا مىرفتهاند و روى تخته سنگى كه در اين صومعه وجود داشته مىغلتيدهاند تا بارورى را بازيابند. در سال 1958 صومعه تعطيل و اين منطقه مقدس به منطقه نظامى تبديل شد. امروزه ديگر اين كوه كه منطقه نظامى ممنوعه و يا بخشى از شهر جديد است جزء مكانهاى مقدس شهر به شمار نمىآيد.
محل ديگرى وجود دارد كه در عصر عثمانى و تا حدود سالهاى دهه 1960 محلى داراى بركت محسوب مىشده: و اين دروازه جنوبى شهر عصر فاطمى است، دروازهاى باشكوه و در دو سويش دو مناره مسجد مجاور. اين دروازه باب زويله و يا باب المتوالى ناميده مىشود.
گفته شده «متوالى» اين بزرگترين مرد مقدس و شفيع عالى مقام نزد خدا، در اين جا سكونت داشته و دعاى هر رهگذرى را كه در پاى اين دروازه عظيم به گل ميخهاى آن نخى آويزان مىكرده مستجاب مىكرده است. خاطره اين نيايش امروزه محو شده اما نام اين فرد مقدس بر محل باقى مانده است.امروز، هنوز مىتوان ماكت كشتىيى - اين نذر ايام گذشته - را كه به چهارچوب دروازه وصل شده مشاهده كرد.
الازهر، شكوه اسلام
گرچه كوه مقتم و دروازه متوالى در مقابل موج تجدد نتوانستند مقاومت كنند اما مكانهاى مقدس ديگر با قدرت و درخشش تمام از گزند ايام سر بلند بيرون آمدهاند. هرگاه به مكانى عالى در مصر فكر مىكنيم بلافاصله مسجدالازهر با صحن مستطيل آن و طاقنماهايى كه با دقت و ظرافتسفيد شده و منارههاى پر نقش و نگار آن تداعى مىشود. الازهر (شكوفاترين) در چشم مصريها و نيز زايران مسلمان، شكوه اسلام منطقه نيل را تجسم مىبخشد. وانگهى الازهر و قاهره از يكديگر غير قابل تفكيكاند: شهر به سال969 از سوى سلسله فاطميان، شيعيان اسماعيلى، بنيان نهاده شده و مسجد الازهر در سالهاى 970 تا 971 ساخته شده و بلافاصله به صورت يكى از نخستين دانشگاههاى اسلامى در آمده است. اين وظيفه نه تنها در گذر ايام تضعيف نشده بل حتى به هنگام استقرار مسلمانان سنى مذهب به سال 1171 از سوى صلاحالدين ايوبى تقويتشده است. در اين هنگام الازهر به صورت نماد علوم مذهبى و ايمان سنى درآمد. در الازهر چهار مكتب فقه تسنن به دانشآموزان و دانشجويانى كه از سرتاسر جهان عربى اسلامى مىآمدند تدريس مىشد.
در سال 1902 نويسنده آينده، طه حسين، در سن سيزده سالگى براى آموختن فقه به اين دانشگاه آمد، جايى كه استادان، نشسته در پاى ستونهاى بنا به شاگردان خود كه در مقابلشان به صورت نيمدايره روى زمين مىنشستند، آموزش مىدادند. او بدرستى و با شور و حرارت احساسى يك نابينا، فضاى حاكم بر الازهر را كه مخلوطى از علم و تقدس، عظمت و يكنواختى بوده، به تصوير كشيده است:
«كودك همراه دوست راهنماى خود به پيش مىرفت تا به صحن الازهر مىرسيد. از چند پله مختصرى كه به صحن مسجد مىپيوستبالا مىرفت. در اين هنگام دلش از خضوع و خشوع پر مىشد. جلال و شكوه آن مكان سراسر وجودش را فرا مىگرفت. بر آن حصيرهاى كهنهاى كه بر صحن الازهر گسترده شده بود، آهسته گام مىنهاد. بعضى از قسمتهاى اين حصير پاره شده و اندكى زمين مسجد برهنه مانده بود. گويا مىخواستبه گامهاى مردمى كه از رويش رد مىشدند، بر اثر تماس با اين زمين پاك و مقدس، اندكى بركت عطا كند. كودك در اين لحظه الازهر را دوست مىداشت. يعنى هنگامى كه مردم از نماز صبح فارغ شده بودند و با حالت چرت و خواب آلودگى، صف نماز را ترك مىكردند تا در اطراف يكى از ستونهاى الازهر حلقه بزنند و در انتظار يكى از استادان بنشينند و به درس حديث، يا تفسير يا اصول يا توحيد گوش دهند. الازهر در اين هنگام آرام بود. از ازدحام و جنجال غريبى كه از آغاز طلوع خورشيد تا شامگاهان فضاى آن را پر مىكرد خبرى نبود، بلكه تنها آواى مردمى به گوش مىرسيد كه آهسته و ملايم سخن مىگفتند. گاهى صداى جوانى كه با آهنگى دلكش و معتدل، قرآن تلاوت مىكرد شنيده مىشد. گاه كودك از كنار نمازگزارى رد مىشد كه فرصت نيافته بود در نماز جماعتشركت كند يا آن كه درك جماعت كرده بود، ولى پس از اداى فريضه، زير لب به خواندن تعقيبات و مستحبات مشغول بود؟ (7)
سپس از صبحدم تا شامگاهان، زمزمه و هياهوى درس و بحث، تلاوت قرآن و نمازها صحن را و شبستان وسيع نمازخانه و بيوتات ديگر را پر مىكرده است. بعدها طلبه كه شيخ ازهرى مىشدهاند به روستاهاى خود باز مىگشتهاند و به نوبه خود به دانشآموزان محل درس مىدادهاند و به اين ترتيب تا اواخر قرن نوزدهم يك انحصار واقعى در امر آموزش به وجود مىآوردهاند.
در اين تاريخ، تحجر آموزش در الازهر معروف خاص و عام بود و نوگرايى مصر كه از سوى نايب السلطنههاى اصلاح طلب رهبرى مىشد، الازهر را به صورت نهادى عقب مانده و نامناسب جلوهگر ساخته بود. از سال 1872 به بعد، اصلاحاتى چند، تنظيم محتواى دروس، برنامهها و نوع مطالعات را امكانپذير كرده است، به همراه برگزارى امتحانات، ورود درسهاى غير مذهبى و جدايى سطوح ابتدايى، متوسطه و عالى. در سالهاى دهه 1930 نخستين دانشكدهها تاسيس شد. آنها كه غير متمركز بودند در ساختمانهاى مدرن جاى گرفتند. سرانجام آن كه از سال 1961 به بعد، برنامههاى الازهر براى مواد غيرمذهبى و تا سطح عالى از روى برنامههاى مدارس دولتى گرتهبردارى شد.
بنابراين الازهر به صورت دانشگاهى واقعى درآمد مجهز به دانشكدههاى وابسته در قاهره و در تمامى ايالات مصر، گرچه سطح كلى دروس عموما پايينتر از سطح دانشگاههاى لائيك است، با اين همه به دليل آموزشهاى مذهبى و تعليمات منحصربفرد اين دانشگاه در خصوص زبان عربى كلاسيك، مسلمانان از سرتاسر جهان، از جمله از اندونزى و تمامى آفريقا، همچنان به اين دانشگاه چشم دوختهاند. الازهر مثل هر مسجدى در ساعات ميان نمازها مكانى استبراى تامل و در خود فرورفتن، جايى كه دانشجويان دفترى در دست در صحن آن به مرور درسهاى خود مىپردازند. در اوقات بيكارى، برخى بر فرشهاى نرم و در كنار ستونهاى نمازخانه به خواب مىروند.
الازهر تنها يك مجتمع فرهنگى و آموزشى نيست، بلكه نوعى پايگاه اخلاقى نيز هست. شيخ الازهر فتواهايى صادر مىكند كه با فتاوى مفتى مصر برابرى مىكند. بنابراين آوازه الازهر همچنان چشمگير باقى مانده است. ديگر مساجد قاهره احتمالا بيشتر مورد توجه گردشگران است، مثل مساجد قرون وسطايى سلطان حسن يا مسجد ابن طولون، مساجد ديگرى وجود دارند كه نماد غرور ملىاند مثل مسجد ارگ، كه محمد على در قرن نوزدهم بنا كرده است. اما مسجدى كه همواره حتى در آسيا يا آفريقاى سياه بدان به حيث پايگاه اسلام تسنن استفاده مىشود مسجد الازهر است. الازهر كه هالهاى از تقدس و اسطوره بر سر دارد و نهادى علمى به شمار مىآيد، معتبرترين مسجد در انبوه بىشمار مساجد قاهره و تمامى مصر است و الگوى نهايى براى كوچكترين نمازخانهها و حقيرترين مدرسههاى قرآنى.
مزارهاى مشهور قاهره
مزار حسينعليهالسلام و زينبعليهاالسلام
روبروى الازهر منارههاى ديگرى كه در قرن نوزدهم بر پا شده و از معمارى تركيه الهام گرفته سر بر آسمان مىسايند: و اينها منارههاى مسجد - مزارى است كه گفته مىشود سر امام حسينعليهالسلام، نوه پيامبرصلى الله عليه وآله - كه به سال 680 در كربلا كشته شده - در آن مدفون است. اين سر كه به سال1153 در عسقلان (8) كشف شده و به قاهره آورده شده، منشا نيايشى پرشور و احساسى است كه از بيش از هشت قرن پيش تاكنون به سردى نگراييده است. بنابراين مسجد كه در سال1873 از سوى اسماعيل، خديو مصر بازسازى شده شامل شبستانى وسيع است مجهز به ضريحى زيبا از نقره. در اين شبستان است كه زايران طواف مىدهند و مىكوشند از خلال مشبك دومى از چوب، اين «تابوت» گرانبها و دست نيافتنى را مشاهده كنند.
جا دارد از مشهورترين متنى كه در آن به [امام] نام حسينعليهالسلام اشاره شده، ياد كنيم: در كتاب «بنبست دو قصر» نوشته نجيب محفوظ، خانوادهاى كه به صحنه آمده، ارادت خاصى به [امام] حسينعليهالسلام دارد. امينه كه مادر خانواده است و از اتاق خود بيرون نمىآيد با تماشاى منارههاى حرم [امام] حسينعليهالسلام از روى تراس در آرزوى زيارت آن است. پسر او كمال، كه آزادى عمل بيشترى دارد، عادت كرده با [امام] حسينعليهالسلام درد دل كند و «از عشق خود با او بگويد، از وحشتى كه از شياطين و بدكاران دارد و از ترسى كه تهديدهاى پدرش در دل او مىاندازد; او از امام حسينعليهالسلام براى موفقيت در امتحاناتش كه هر سه ماه بايد از سر بگذراند يارى مىطلبد. سپس از او تمنا مىكند شبى به خوابش بيايد تا رودررو با او راز دل گويد. و با وجود آن كه عادت دارد هر صبح و شام از جلو حرم او بگذرد - چيزى كه از بار هيجانات او مىكاهد - اما هر بار از خواندن «فاتحه» [زيارتنامه؟] غافل نمىماند و عادت نتوانسته شور و شوقى را كه او احساس مىكند بزدايد و ديوارهاى بلند مسجد و دعوتى به هنگام هر نماز از بلنداى مناره سر به فلك كشيده فرياد مىشود قلب او را به تپش در مىآورد». (9)
اين مزار نه تنها دور افتاده و مهجور نيستبلكه در بطن محلهاى قرار گرفته كه در فروش كتب مذهبى و چاپ مرثيهها و ادعيه مختلف تخصص يافته است. وانگهى مقر شوراى عالى فرق صوفى در ميدان [امام] حسينعليهالسلام قرار گرفته است. در دكانهاى شلوغى كه اطراف حرم فعاليت مىكنند نه تنها قرآن و كتابهاى مذهبى در معرض فروش قرار گرفته بلكه تسبيح از همه قسم و هر اندازه، تعويذ كه به گردن كودكان مىآويزند يا براى رفع چشم زخم به ديوار اتاق آويزان مىكنند، انواع عطرها و اسباب بازىها پلاستيكى به چشم مىخورد. مشاغلى كه در قسمت ورودى نيمه حرمهاى بزرگ مصر رواج دارد. محله [امام] حسينعليهالسلام، عاليترين محله براى برگزارى جشنها نيز هست: به هنگام سالگشت تولد پيامبرصلى الله عليه وآله، اعياد بزرگ اسلامى و در شبهاى ماه رمضان، مقامات دولتى چادرهاى الوان بزرگى در صحن جلو مزار برپا مىدارند. به هنگام برگزارى مراسم بزرگ شخص رياست جمهورى براى شركت در نماز حضور مىيابد، شبهايى كه نماز رسمى برگزار مىشود فرقههاى اصلى صوفى، قاريان قرآن و مشهورترين علماى روحانى شركت مىكنند.
بويژه در ماه رمضان گردشگران خيابانى، شب هنگام، آنگاه كه قاهره در زير نور لامپهاى رنگارنگ نئون مىدرخشد به گردش در اين ميدان رغبت زيادى نشان مىدهند. گروهى براى افطار در رستورانهاى پرشمار محله و يا اقامه نماز صبح، براى خريد اسباببازى و تماشاى جمعيت پر زرق و برقى كه براى گردش به محل آمده استبه اين ميدان روى مىآورند. در اين جا مردم به خوردن شيرينى و آجيل مىپردازند، در قهوهخانه خان الخليلى چاى صرف مىكنند، و به سوق توريستها - كه در كنار ميدان [امام] حسينعليهالسلام قرار دارد - سر مىزنند. تا حدود جنگ جهانى دوم در برخى از قهوهخانههاى نزديك، نقالها به روايت داستان حماسى بنى هلال مىپرداختند; امروزه در غياب نقالها، گاه خوانندههايى را مىبينيم كه جماعتى علاقهمند را گرد خود فراهم آوردهاند. تا نيمههاى شب، حتى تا دو ساعت از نيمه شب گذشته در خيابانى كه الازهر را از ميدان [امام] حسينعليهالسلام جدا مىسازد، اتوبوسها پر از مسافر است، يافتن تاكسى خالى دشوار است و غوغا و هياهوى سرسامآور گوشها را مىآزارد.
[امام] حسينعليهالسلام در اين كشور تالى مؤنثى دارد به نام سيده زينبعليهاالسلام كه صحت وجود مزار او در قاهره محل ترديد است. گفته مىشود او خواهر [امام] حسينعليهالسلام و نوه پيامبر صلى الله عليه وآله است. اين بانوى مقدس كه از عصر عثمانيها به بعد به صورت نماد تقدس قاهره درآمده بر جاى ديگر اعقاب مؤنث پيامبرصلى الله عليه وآله نشسته كه قديمتر و داراى تاريخ و سرگذشت صحيحترى هستند. با شفاعت زينبعليهاالسلام است كه عثمان ماجراجو - قهرمان «رمان بيبرس» (كه گفته مىشود در عصر مماليك روى داده) ماجراجويى كه خوشگذرانىهايش بر تقدس او سايه افكنده - از مرگ نجات مىيابد. عثمان كه تحت تعقيب امير بيبرس - كه بعدها دوست وفادار او مىشود - قرار داشته به آرامگاه اين بانوى مقدس پناه مىبرد: ماجرا كه در اوايل قرن نوزدهم روى داده ريشه در مصر عهد مماليك دارد، عصرى كه بيبرس به آن تعلق داشته است. اين داستان بسيارى از آداب و رسوم معمول در آرامگاه قديسين را كه بست و پناهگاه بوده، به تصوير كشيده است:
«اين محل مسجد و زيارتگاهى است كه به قلبهاى شكسته تسكين و آرامش مىبخشد، آرامگاهى كه انوار الهى بر آن مىتابد و جايگاهى كه كسى را فريب نمىدهد; پنجرههايى رو به خيابان دارد با طارمىهاى مسى. هنگامى كه عثمان به بلنداى پنجره رسيد سريعتر از برق به بالا پريد و در حالى كه به يكى از پنجرهها آويزان مىشد فرياد مىزد: اى بانوى مهربان، اى حامى قاهره، تقاضا مىكنم به من كمك كن، به تمناى من گوش كن، به پايت مىافتم، مرا از خود مران، مرا از درد و رنجبرهان و اين سربازان را دور كن». (10)
آرامگاه سيده زينب نيز نام خود را به محله مجاور بخشيده است، محلهاى متعلق به عصر نوين اما نه چندان دور از مركز معنوى شهر يعنى ميدان [امام] حسينعليهالسلام و الازهر بسيارى از مؤمنين هر دو حرم را يكى پس از ديگرى زيارت مىكنند و از اين مجاورت خجسته براى طى طريق در مسيرى واقعا مقدس استفاده مىبرند.
[حضرت] زينبعليهاالسلام همچون خويشاوندان مقدسش در قاهره (نفيسه، فاطمة النبويه، عايشه يا سكينه) نشانگر قدر و منزلت والايى است كه مسلمانان مصرى براى زنان قايلند: تعداد زنان مقدس، هر چند در اقليت هستند، اندك نيست. شايد اين تاوان وزنه چشمگير زنان در احترام مذهبى آنها به مقابر است. آنها كه از نماز گزاردن در مساجد محرومند در مزارات و مقابر مفرى مىجويند. امينه نجيب محفوظ به همراه پسرش كمال به هنگام زيارت حرم [امام] حسينعليهالسلام، در ميان انبوهى از زنان زاير است كه به اين مهم توفيق مىيابد:
«موج زايران زن كه با كندى به پيش مىرفت كمكم آنها را به جلو مىراند و آنها پس از مدتى خود را در نزديكى ضريح يافتند... او در حالى كه بىوقفه زير لب دعاهايى زمزمه مىكرد دستى به ديوار كشيد و بر آن بوسه زد. دلش مىخواست مدتى سر پا بايستد يا براى تماشا و در خود فرو رفتن در گوشهاى بنشيند و بعد، از نو طوافى مجدد بكند. اما خادم حرم مراقب همه جا بود و به هيچ كس اجازه توقف نمىداد و با چوبدستى بلند خود به علامت هشدار مىخواستحركت كنند و كار زيارت را قبل از وقت نماز جمعه به پايان برند». (11)
گورستانهاى مقدس قاهره
در مقابل قطب مقدس دوگانه ميدان [امام] حسين و مسجد اعظم الازهر قطب ديگرى وجود دارد كه در شرق شهر قديم قاهره واقع شده است: و اين گورستان عظيم قرافه است كه در پاى كوه مقتم قرار گرفته و به قدرى افراد مقدس و از اهل بيت - غالبا مجعول - در آن دفن شدهاند كه آن را امروز شهر مردگان مىنامند. از قرن دهم به بعد كتابچههاى بسيارى با عنوان راهنماى زيارت در قرافه نوشته شده كه در آنها آرامگاههاى مختلف اين گورستان معرفى شده است. جهانگردان عرب - ابن جبير در سال1183، ابن بطوطه در1327 - قرافه را يكى از بزرگترين گورستانهايى معرفى كردهاند كه تعداد بسيارى از قديسين در آن دفن شدهاند. هر مقبره به صورت مسجدى كوچك است، خانهاى كوتاه در ميان يك چهار ديوارى. از دور، گنبدها بر آرامگاه خلفا، سلاطين و بزرگان دينى نشان نهادهاند. انزوا و آرامش محل، همان گونه كه ابن جبير اشاره كرده بيشتر مقبول طبع زهاد بوده تا عياران و بيشتر مناسب اعمال عبادى بوده تا هماغوشىهاى پنهان. در واقع گورستان قرافه به طور دايم و بويژه محلى است كه زنان به زيارت آن ميل وافر دارند: «از ده قرن پيش تنها پايتخت اسلامى كه در آن زنان به صورت انبوه براى رفتن به گورستان از خانه خارج مىشوند، شهر قاهره است». به هنگام زيارت اموات كه روزهاى جمعه نيز در اعياد مهم مذهبى انجام مىشود، زنها، همچنان به صورت انبوه به قرافه مىروند. اين گورستان در قرن بيستم بسيارى از رازهاى خود را از دست داده است، كوچك و محدود شده و جايش تغيير يافته است، چرا كه يك محور مهم بدون توجه به تقدس آن بيرحمانه، بافت آن را دريده است. قبرها ويرانه شدهاند و بر برخى از آنها خانههايى ساخته شد، اما قرافه همچنان مركزيتخود را به حيثيك مكان اسلامى مصرى حفظ كرده است. بسيارى از مزارهاى آن كه برخى بسيارى قديمىاند به عصر فاطميان تعلق دارند. آنها از جمله مزارهايى هستند كه زايران بسيار دارند. مهمترين آنها آرامگاه امام شافعى، بنيانگذار مذهبى است كه نام او را بر خود دارد، عالم بزرگى كه به سال 820 وفات يافته است. آرامگاهى كه امروزه وجود دارد بناى زيبايى است متعلق به عصر ايوبيان. بر بالاى گنبد كه تاريخ 1772 بر خود دارد ماكت فلزى يك كشتى نصب شده كه در گذشته و به هنگام فصل زيارت، از گندم و روغن پر مىكردند. تا اواخر قرن نوزدهم، حركتها و صداهاى اين نوع جديد بادنما نشانههايى واقعى براى طالعبينى تفسير مىشد. مقبره شافعى نام خود را به تمامى بخشهاى مجاور قبرستان كه فقط محله «امام» ناميده مىشود. بخشيده است امروزه اين محل پايانه خطوط اتوبوسرانى و يك محله مردمى واقعى است، محلهاى كه زندگان در بطن قبور درگذشتگان - كه گرد مزار امام شافعى فراهم آمدهاند - سكونت گزيدهاند. يك بازار روز بسيار شلوغ در هر جمعه بر پيادهروها و جلو مقابر بر پا مىشود و هر كس مىداند كه مىتواند همه چيز در بازار محله امام شافعى پيدا كرد.
اما تنها براى خريد به اين محله نمىروند. امام شافعى در مصر، همچنان به صورت يكى از بزرگان مذهبى مورد احترام باقى مانده است. پديده بىسابقه اين است كه از سرتاسر مصر مردم براى دادن نامه به امام شافعى - كه به داخل آرامگاه او مىاندازند - به اين محل سرازير مىشوند، نامههايى كه در آنها در خواستهايى عنوان شده است ضمن آن كه هدايايى به صندوق نذورات مىدهند. در سال 1965 در اثرى جامعهشناختى از سيد اويس، تعدادى از اين نامهها مورد مطالعه قرار گرفته است. اين نامهها از همه قسماند: فلان دهقان از امام درخواست كرده كمك كند تا مرغش را كه گم شده يا دزديده شده بيابد، يكى ديگر با الحاح و تمنا از او خواسته كمك كند در محاكمهاى كه دارد پيروز شود، ديگرى تقاضا كرده بيمارىاش را شفا بخشد يا زن بيوهاى درخواست كرده قاتلان شوهرش شناخته شوند و جز اينها.
نگهبان مزار تاييد مىكند نامههايى كه مستقيما يا از طريق پستبه داخل ضريح ريخته مىشود، از لحاظ حجم و محتوا از سى سال پيش تاكنون تغييرى نكرده است، چرا كه معجزات اخير ايمان خيل انبوه زايران به امام شافعى را تضمين كرده است.
با اين همه ديگر از معجزات با ابعاد بزرگ اسلامى، مثل آن كه در اوايل قرن هجدهم در قاهره روى داد، خبرى نيست. در آن زمان امام به حدى مورد توجه مردم بود كه رستگارى و نجات بشريت را به او نسبت دادند: قضيه از اين قرار است كه «در سال 1735 در قاهره شايع شد كه پايان دنيا فرارسيده و رستاخيز عمومى در روز جمعه بعد اتفاق خواهد افتاد... سرانجام روز جمعه وحشتناك فرارسيد و هيچ اتفاق خارقالعادهاى روى نداد. شنبه صبح شايع شد كه فلان عالم گفته كه سيدى احمد البدوى سيدى الدسوقى و سيدى الشافعى شفاعت كردهاند و از خداوند خواستهاند پايان دنيا روى ندهد و خداوند درخواست آنها را اجابت كرده است». (12)
اوليا و بزرگان مذهبى حامى ولايات
با اشاره به نامهاى احمد البدوى و ابراهيم الدسوقى، موضوع ايالتهاى مصر مطرح مىشود. بديهى است كه قاهره، مساجد و مزاراتش بى بديل است و هيچ شهر مصر چنين تقدسى ندارد. با اين همه نقشه مكانهاى مقدس مصر حاكى از پراكندگى است و در جاى جاى آن به اين نوع اماكن بر مىخوريم، اماكنى كه در ميان آنها مزار بزرگان دين شبكهاى متراكم را تشكيل مىدهد. در هر شهر بزرگ كسى از اولياء الله وجود دارد كه شهر كم و بيش از او هويت مىيابد. هر مسلمانى كه از طنطا، چهار راه دلتا ديدار كند به زيارت بدوى پرآوازه كه به سال1276 در گذشته، كسى كه در ميان همه مقدسين كشور از همه بيشتر مصرى است و زيارتش براى هر مصرى از اهم امور محسوب مىشود، خواهد رفت. در دسوق، شهر ديگر منطقه دلتا به زيارت ابراهيم الدسوقى اين ديگر بزرگ مرد دينى قرن سيزدهم مىروند، كسى كه حرم او در كنار نيل بر پا شده است: شبهاى عيد زايران در كنار ساحل ماهى كباب مىكنند و تنها آتش اجاقهاى آنهاست كه شب دلتا را ستاره باران مىكند، در حالى كه ديگر زايران به كمك قايقهايى از رود مىگذرند. در اسكندريه، مسجد ابوالعباس المورسى در ميان هزاران آرامگاه اقمارى، در كنار درياى مديترانه قرار گرفته است و زايران بسيار دارد. در جنوب، در مصر عليا بزرگترين زيارتگاه اسلامى منطقه، مزار عبدالرحمان القناوى، اين بزرگ مرد مذهبى قنا است. در درجه دوم اهميت در همين منطقه مصر عليا مزار باشكوه ابوالحجاج در القصور است كه گردشگران بخوبى مىشناسند، زيرا مسجد - آرامگاه او مستقيما بر معبدالقصور بر پا شده و تاييدى استبر پيروزى اسلام بر شرك قرون گذشته.
همه مصريان، دست كم به اسم، اين اولياء و بزرگان دينى را كه از مصر عهد مماليك به ميراث ماندهاند، مىشناسند. در همه جا آداب و رسوم مذهبى يكسان و در حال و هواى مشابهى معمول است. اگر آرامگاهى داراى عظمت و اهميت آنهايى كه بر شمرديم باشد همواره با مسجدى همراه است و بنابراين داراى مناره و گنبدى است كه در زير آن محل دفن آن مرد مقدس قرار گرفته استبه همراه شبستانى وسيع مفروش با قالى. در وسط يك ضريح پوشيده با پارچهاى غالبا مزين به اشياى نذرى با حصارى مشبك. در گوشهاى صندوقى نهاده شده براى دريافت نذورات زايران. هر يك از اين بزرگان مذهبى روز خاصى در هفته دارد كه زايران بيشتر در همان روز براى نيايش او مىآيند. زن و مرد به صورت مختلط و غالبا همراه با كودكان در جهت مخالف عقربههاى ساعت و به تقليد از طواف كعبه دور ضريح مىچرخند. همانگونه كه قبلا گفته شد زايران زير لب دعايى زمزمه مىكنند دستبه دعا بر مىدارند و سورهاى از قرآن را قرائت مىكنند، دستبه ضريح مىمالند و لباسهاى خود را با آن متبرك مىسازند، سپس دستخود را به صورت مىكشند تا از امواج مقدسى كه از آرامگاه ساطع مىشود صورت خود را مستفيض سازند. پدرها فرزندان خود را سر دستبلند مىكنند تا مرقد را ببينند و مادران به بچهها نشان مىدهند چگونه مشبك اطراف مرقد را لمس كنند تا بركتبگيرند. اگر شلوغى و فشار زياد نباشد بسيارى در داخل شبستان بر زمين مىنشينند تا در فضاى شگفت ديگر محل مستحيل شوند. زايران در يك به هم آميختگى و محبت تعجبآور، در كنار هم استراحت مىكنند و علىرغم ممنوعيتها غذا مىخورند، زنان بچههاى خود را شير مىدهند و بچهها با خنده و شادى به هر سو مىدوند.
در اين مكان همه تجليات ايمان بروز مىكند، به صورتى رازگونه يا نمايشى، سريع يا با طمانينه و از زمزمه زير لب تا فرياد، از كنجكاوى بلاقيد تا خلسه عرفانى و از خنده تا هق هق گريه. هر كس به شيوه خود شفاعت مرد خدا را براى شفا، رفع يك ناراحتى و يا درخواستى ديگر، طلب مىكند. در زير گنبدهاى بلند صداها كه نام اين قديس را تكرار مىكنند، طنين مىافكند. حتى صداى پاى اين موج جمعيتبه تنهايى استغاثهاى است; چهرهها در زير نور چراغهاى نئون بيانگر عشق است، اعتماد و سعادت. امواج مداوم زايران در اين حرفها احساس غريبى از حرارت عشق و كشش به سوى اين مرد مقدس و به يارى او به سوى خداوند - كه همه چيز از او انتظار دارند - ايجاد مىكند. (13)
ترديدى نيست كه چنين استقبالى تنها شامل حرمهايى مىشود كه از سرتاسر مصر زاير و طرفدار به سوى آنها روان است. در واقع در زمينه نيايش اولياى دين چندين سطح وجود دارد: سطح ملى، سطح ناحيهاى و سطح محلى. سطح محلى را نبايد دست كم گرفت چرا كه گنبد حقير يك مرد مقدس حتى كم اهميت در يك روستا يا يك محله براى فرد مؤمن يك مكان عالى اسلامى به شمار مىآيد، به طورى كه هر روز به زيارت آن مىرود. از آرامگاه با شكوه بدوى در طنطا تا گنبد سفيد رنگ شيخ روستا، مقابر اين اولياى دين جهانى همگون را تشكيل مىدهند كه در آن هيچ رخنهاى وجود ندارد. هرم شفاعت كنندگان اين سطوح مختلف را توجيه مىكند اما جدايى در آن راه ندارد، از اينرو در خصوص آرامگاههاى پراهميت، تنها يك مدفن وجود ندارد بلكه در آرامگاه هر فرد مقدس مقابر افراد خانواده او، پيروان و جانشينانش در ابعادى كوچكتر، گرداگرد مدفن اصلى قرار گرفتهاند. آنها همانند دوران حيات، شيخ خود را همراهى مىكنند. به اين ترتيب زاير در اين مكانهاى مشحون از بركت نه تنها از شفاعتشخص شيخ بلكه از شفاعتهاى فرعى اين گروه مستفيض مىشود. پيوندهاى وابستگى در آن دنيا تداوم مىيابد: مردان مقدس كم اهميتتر به شيخ و مراد خود رجوع مىكنند كه خود به پيامبرصلى الله عليه وآله اين شفيع نهايى نزد خداوند، مراجعه مىكند.
در قاهره يا در ايالات، علىرغم تنوع اين بزرگان مذهبى مورد احترام و نيز خود مكانهاى مقدس، نكاتى وجود دارد كه در همه آنها يكسان و ثابت است: نخست آن كه محل اين زيارتگاهها در جايى قرار دارد كه از طغيان نيل در امان است، طغيانى كه دره را تا سد بزرگ سودان به زير آب مىبرده است. اين مكانهاى مرتفع غالبا از عصر باستان به جاى مانده است. مقابر را بر بلنديهاى بقاياى قبل از اسلام بر پا داشتهاند. در مصر، اين كشور بدون پستى و بلنديهاى چشمگير، اين بلنديها كه گاه بزحمتبه چشم مىخورد، عميقا با مذهب درآميخته است: چند پله و يك آستانه در ارتفاعى كمى بالاتر، مدخل مكان مقدس را تشكيل مىدهد. در اين جاست كه زايران به احترام بركت و تقدس حرم كفشهاى خود را از پا بيرون مىآورند.
عنصر ثابت ديگر نيايش بزرگان دينى، در مصر، فقدان تصوير و شمايل اين قديسين است كه به محل اهميتبيشترى مىبخشد: هيچ تصوير و شمايل مقدسى جايگزين استعانت از مرقد و حرم اين بزرگان مذهبى نمىشود، يعنى بعكس آنچه در قرون چهارده و پانزده در غرب مسيحى مذهب اتفاق افتاد براى «ديدن» اين مرد مقدس، فرد مسلمان معتقد بايد شخصا به زيارت آرامگاه او برود، مگر آن كه سعادت ديدار او را در عالم مافوقالطبيعه داشته باشد. چهره مرد خدا، آرامگاه اوست. و اين گفته مىرساند كه مكانهاى عالى اسلامى در مصر بيش از يك مكان جغرافيايى است. همانگونه كه صحن و منارههاى الازهر علم مذهبى را تجسم مىبخشند، گنبدها و ضريح حرمها نماينده شخصيتها و بزرگانى هستند كه مدفن آنها را در خود جاى دادهاند.
مولدها، زيارت قبور
براى بزرگداشت اين اولياى دين، مراسم زيارت مزارهاى مصر يعنى «مولد»هاى پرآوازه را برگزار مىكنند. به پاس احترام به [امام] حسينعليهالسلام، زينبعليهاالسلام، بدوى، ابراهيم الدسوقى و عبدالرحيم القنوى، بزرگترين اجتماعات مذهبى مصر و شايد جهان عرب تشكيل مىشود، اجتماعات و مراسمى به افتخار اولياى دينى كه در هيچ كجاى جهان اسلام با چنين عظمت و شكوهى برگزار نمىشود. به حسب تقويم اسلامى (قمرى) يا قبطى (شمسى) مراسم مولد يك يا دو بار در سال به قدمتيك هفته اجرا مىشود.
زايران كه تعدادشان به دو ميليون نفر مىرسد در اين زمان خاص كه بركت از جانب اين بزرگان مذهبى ساطع مىشود به سوى آرامگاه آنها روان مىشوند. برخى از آنها عبورى هستند اما ديگران كه گاه از اقصى نقاط مصر آمدهاند تمام هفته را در جوار آرامگاه اقامت مىكنند. در شهرهايى كه هنوز حال و هواى روستايى دارند، نظير طنطا، دسوق، زايران بر زمينهايى كه شخمزده شده مستقر مىشوند. آنها در قاهره چادرهاى خود را در كوچههاى مجاور [حرم] بر پا مىدارند. در اين جا، زير همين چادرهايى كه وابسته به يكى از فرقههاى صوفى و شيخ آن است روستاييان سرگشته در شهر روزها به آشپزى و گفتگو مشغول مىشوند. و شبها با نالههاى حزين به «ذكر» نام خدا مىپردازند. تمام مراسم و نشست آنها (حفره) تحت رياست و نظارت شيخ به انجام مىرسد. اعضاى فرقه با قرائت ادعيه و مرثيههايى كه از قرآن و دعاهاى بنيانگذار فرقه استخراج شده آغاز مىكنند. سپس از جاى بلند مىشوند و ضمن حركاتى موزون به چپ و راست كه بتدريجسريعتر و قويتر مىشود نام خدا را بر زبان جارى مىسازند. رقص آنها غالبا با موسيقى و آواز - كه از سوى اركسترى كوچك با تركيب مختلف: فلوت و دايره و گاه ويولون به همراهى خوانندهاى الهام گرفته - همراه است. مراسم كه بعد از غروب آفتاب شروع مىشود، به همراه هلهله و شادى، ساعتها به طول مىانجامد. برخى به حالتخلسه فرو مىروند و تعدادى از پاى در مىآيند در حالى كه قويترين آنها، همچنان موزون و آهنگين و غرق در نشئه سرور الهى ادامه مىدهند.
براى جلب بركت الهى يا به حيث نذورات، هديهاى (نذر) به شكل پول نقد يا حيوان قربانى، تقديم مىكنند. از اين رو در طول هفته «مولد» در وسط چادرها انواع حيوانات قربانى چون گوسفند، بز و گاه گوساله ديده مىشود كه گوشت آنها پس از ذبح ميان مستمندان تقسيم مىشود. مراسم زيارت مدتهاى مديد به شكل يك بازار مكاره واقعى درآمده بود، بازارى سالانه با اهميت اساسى براى دهقانانى كه به شهر آمده بودند. گرچه هنوز هم مىتوان از اين بازار خريد كرد اما اهميت گذشته خود را از دست داده است. مراسم «مولد» يك جشن مردمى نيز هست كه تا حدود سال 1900 با خيمه شببازى، سايه بازى، نمايشهاى عروسكى و نقالى شور و غوغايى داشته و امروزه شاهد مسابقات تيراندازى، سيرك و عمليات آكروباسى است. جهانگردان اروپايى قرن نوزدهم، همچون مميزان و سانسورچيان اصلاح طلب امروزى بر جنبههاى غير دينى اين مراسم اين بازارهاى مكاره و اين فرصتهاى اختلاط تاكيد ورزيدهاند و نتيجه گرفتهاند كه جنبه مذهبى در آنها بسيار ضعيف بوده است. و اما زاير معتقد است كه فعاليتهاى غير مذهبى او و مراسم مذهبىاش را نبايد از يكديگر جدا دانست. مگر نه آن كه آن عالم ربانى كه به زيارت مرقد او مىروند و مهماندار آنهاست لذتهاى جسمانى و روحانى را توامان به آنها ارزانى داشته است؟ در مراسم «مولد» از سوى ثروتمندان غذا به مستمندان داده مىشود و از هر رهگذرى پذيرايى مىشود. و اين زايران اعم از آن كه براى زيارت مرقد مراد خود آمده باشند يا براى تماشاى نمايشهاى آكروباتيك، براى گفتن «ذكر» آمده باشند يا خريد اسباببازى، جامعهاى يكپارچه و همدل را تشكيل مىدهند.
مذهب همچنان در دل توده مردم زنده و پوياست
با توجه به مطالبى كه در سفرنامههاى جهانگردان اروپايى آمده، مطبوعات اصلاح طلب مخالف مراسم مولد، غالبا اين مراسم را چون اعياد پرآشوبى به تصوير كشيدهاند كه همه چيز در آنها يادآور كفر و الحادى است كه از دوران فراعنه به ارث مانده است و هيچ چيز آنها اسلامى نيست. در اين نوشتهها نيايش مكانهاى مقدس اسلامى در مصر به طور كلى به زير سئوال رفته است. از حدود يك قرن پيش زيارت مرقدها و مزارها، نذر و نيازها، درخواستشفاعت و به طور خلاصه پرستش بزرگان مذهبى انتقادهاى بسيارى را از سوى اصلاحطلبان اسلامى - و امروز اسلامگراها - برانگيخته است.
آنها از پيروان اين اولياى دينى انتقاد مىكنند كه ميان انسان و خدا واسطهاى قرار دادهاند و به اين ترتيب با شريك ساختن فلان قديس يا حتى خود پيامبرصلى الله عليه وآله با خدا به وحدانيتخداوند در اسلام خدشه وارد كردهاند، و از اين رو متهم به شرك و واپسگرايى شدهاند. اصلاح طلبان اسلامى تجدد عقلگرا و اسلام ناب را تواما توصيه مىكنند. بدون ترديد موفقيت مكتب اصلاحطلبى موجب تعديل اين آداب و رسوم شده است و اعمالى را كه همه مصريها رعايت مىكردهاند - نظير مراسم مولد - به روستاييان و افراد پايين جامعه منحصر كرده است. با اين همه مقاومتسرسختانه متعصبان و نرمش آنها در انطباق با مقوله اصلاحطلبى، نشان از ريشهدار بودن اين باورها دارد. ديده شده مصريهايى كه مايل به طرفدارى از عقايد اصلاح طلبان هستند، باز هم هرگاه لازم شود به زيارت فلان آرامگاه روى مىآورند. يحتمل تجلى اعتقادات مردمى تعديل شده باشد اما از ميان نرفته است. مؤمنان به لطف و بركت ديدارها و زيارت قبور بزرگان دينى خود را از خلال آنها به پيامبرصلى الله عليه وآله و به واسطه او به خدا نزديكتر احساس مىكنند. تحمل ناملايمات سفر و هزينههاى زياد آن و رسيدن به جايى كه اولياى دين آرميدهاند فرد مؤمن را به خدا نزديك مىكند و دعاى او را با شفاعت اين قديسين به بارگاه ملكوتى مىرساند.
تا حدود يك قرن پيش مكانهاى عالى اسلامى در مصر مشابه آنانى بودند كه گفته شد: الازهر، [الامام] الحسينعليهالسلام و زينبعليهاالسلام، شافعى، بدوى... امروزه همين نامها به گوش مىرسد، مكانهايى كه موجب فر و مباهات مصريهاست كه در سرزمينى زندگى مىكنند كه همواره مقدس بوده است. با اين همه، اين تداوم نبايد باعث اشتباه شود چرا كه سياهه مساجد بزرگ و حرمها بسته نشده و امكان تغيير و تحول وجود دارد. بناهاى جديد مذهبى، همچنان ساخته مىشوند، مساجد مدرن با مراجعانى فزاينده، پايگاههاى اصلاحطلبان اسلامى يا منابر شيخهاى پر حرارت. در عين حال سالى نيست كه قديسى تازه رخ ننمايد و آرامگاه او زيارتگاهى است جديد. بدون ترديد مصر همچنان براى عرضه مكانهاى عالى اسلامى فراخوانده شده است.
پىنوشتها و مآخذ
1- گاستون ويت (ژحخج ذرژژچب)، مساجد قاهره، هاشت،1966، ص 10
2- رك: بقره /61; يونس /87; يوسف /21 و99; زخرف /51.
. 3- " L|Abrege des merveilles " Sindbad, 1984, P.277
4- طبق روايات شيعى مرقد امام حسينعليهالسلام در كربلا است - م.
5- درخصوص معمارى نگاهكنيد به كتاب كوچك تحسين برانگيز گاستون ويت wiet Gaston كه در صفحاتقبل بهآن اشارهشد، كتابىكه راهنماى توريستى ريشار.ب. پاركر (Richard. B. Parcker) و... تحت عنوان «بناهاى اسلامى در قاهره، راههاى عملى» آن را تكميل مىكند.
6- درخصوص حالوهواى اسلام در مصر نگاه كنيد GREPO «مصر امروز، تداوم و تغيير»1976 - 1805 مركز ملى مطالعات علمى،1977; و بويژه مقاله عالى ژاك ژوميه (Jacques Jomier) «مسلمانان» ص 44 تا57; نيز نگاه كنيد ژاك ژوميه «اسلام واقعى در مصر» مطالعات اسلامى، شماره 35، 1994.
7- طه حسين، «آن روزها» ترجمه حسين خديو جم چاپ چهارم انتشارات سروش، ص 114.
8- عسقلان، شهرى از دوران كنعان واقع در فلسطين - م.
9- نجيب محفوظ، بنبست دو قصر1956، ترجمه فرانسه در1987، ص 71.
10- «سرآمد ولگردان، رمان بيبرس» ترجمه ژرژ بوهاس - انتشارات سندباد،1986، ص77.
11- نجيب محفوظ، «دو قصر»، ص227.
12- عبدالرحمان الجبرتى، عجايب زندگينامهاى و تاريخى، ترجمه شفيق منصور، قاهره1889، ج 2، ص 12.
13- پيرامون نيايش بزرگان دين اسلام در مصر نگاه كنيد كاترين مايورژ ائوان «شفاعت اولياء در اسلام مصرى: در باب سيد البدوى»، سالنامه اسلامشناسى، شماره 25، ص363 تا 388; و «نيايش اولياء اسلامى در مصر» نوشته هانرى شامبر لوار و كلودگيو، 1994، ص 61.
منبع:فصلنامه مشکاه شماره 60
آخرین به روز رسانی (چهارشنبه ۰۷ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۳۷)


